بایگانی

ساخت وبلاگ

تجارت روانشناسی و نقش ذهن ناخودآگاه

چند بار شنیده ایم که این کلمه "روانشناسی" با حرفه تجارت در ارتباط است؟زمان های بیشماربه نظر ناآگاهان ، به نظر می رسد یک کلمه بیش از حد (احتمالاً مورد آزار و اذیت) است. من تلاش خواهم کرد تا دیدگاه متفاوتی در مورد بخش روانشناسی در تجارت ارائه دهم زیرا ادبیات زیادی وجود دارد که در مورد موضوعات کلیشه ای مانند "رسیدگی به ترس/حرص و آز و موضوعات نظم" صحبت می کند. ما در این وبلاگ ها تمرکز نخواهیم کرد.

برای همه خوانندگانی که این پست را می خوانند ، آیا تا به حال با هیچ یک از موضوعات زیر روبرو بوده اید؟

1. عدم تجارت در برنامه خود زیرا فکر نمی کردید که این کار کند (بعد از چند ضرر در یک پیاپی)؟2. بلافاصله پس از ضرر و زیان که در برنامه شما نیست ، تجارت می کنید؟و بعد از ضرر دیگر ، تجارت دیگری در برنامه شما نیست؟3. تعقیب یک حرکت قیمت به دلیل اینکه می ترسید بدون اینکه شما فقط بعد از پرش به آن برعکس باشید ، آن را برعکس کنید؟4- میانگین به یک موقعیت باخت زیرا شما فقط اعتقاد دارید که درست هستید و قیمت به جایی که خریداری کرده اید باز می گردد؟5- حرکت خود را از توقف اصلی خود دور کنید تا به تجارت بیشتر یا حرکت به Breakeven خیلی زود بروید؟6. معاملات مداوم پیشخوان به دلیل اینکه احساس می کنید قیمت خیلی دور شده است و انتظار دارید وارونگی داشته باشید؟7. امتناع از بسته شدن تجارت باخت و نگه داشتن آن تا اواخر روز یا روز بعد با ضرر بزرگتر از توقف اصلی خود؟

اگر هیچ یک از این موارد را نداشته اید ، لطفاً خواندن این وبلاگ را بیشتر متوقف کنید - شما یا یک معامله گر استاد/افسانه ای هستید یا قبلاً هرگز معامله نکرده اید !! احتمالاً اگر چندین مورد از این موارد برای ما اتفاق بیفتد ، یا برنامه معاملاتی نداریم یا نباید تجارت کنیم یا طرز فکر ما در مورد تجارت نیاز به برخی کارها داشته باشیم. ما می توانیم آن را روانشناسی بنامیم ، آن را ذهنیت بنامیم ، آن را نظم و انضباط ذهنی بنامیم یا هر آنچه مناسب فانتزی ما باشد.

تفاوت بین بازرگانان ناموفق ، معامله گران خالص سودآور و معامله گران با درآمد بزرگ از آنچه فکر می کنیم کوچکتر است. این معمولاً به یک لبه کوچک اما قابل درک می رسد ، و اگرچه می تواند مربوط به مدیریت ضعیف پول ، بودجه ناکافی یا یک روش بد باشد ، معمولاً یک عامل داخلی است - عدم نظم و انضباط ، کنترل عاطفی ، صبر و به ویژه یکنگرش نادرست در مورد از دست دادن و خطر. به شما توجه کنید ، همه این عوامل در مجموع به عنوان "روانشناسی تجارت" خوانده می شوند. بنابراین ، مهم نیست که ما آن را چه می نامیم ، اما مشکلات ذاتی واقعی است و آنها در تجارت P& L ما منعکس می شوند.

اما برای درک عمیق تر این پدیده ، باید درک کنیم که ذهن چگونه کار می کند و چگونه با حرفه تجارت ارتباط دارد. بیایید با تقسیم ذهن به سه تقسیم - ذهن ناخودآگاه درونی ، ذهن ناخودآگاه و ذهن آگاهانه شروع کنیم. ما نمی خواهیم در مورد ذهن ناخودآگاه داخلی صحبت کنیم (عملکرد اصلی آن اجرای خودکار اندامهای ما به طور خودکار است) و ذهن آگاهانه (زیرا احساسات ما برای آنها ربطی ندارد). تمرکز ما روی "ذهن فرعی" خواهد بود. به طور روزانه ، حدود 1-5 ٪ را در ذهن آگاهانه می گذرانیم. بقیه در ذهن ناخودآگاه صرف می شوند. ذهن آگاهانه حدود 40 بیت اطلاعات در ثانیه را درک می کند و برعکس ، ذهن ناخودآگاه حدود 20 میلیون بیت اطلاعات/ثانیه است. همانطور که می گویند -"مغز شما (ذهن ناخودآگاه) حتی وقتی نمی بینید". و هرگز خفته نیستدر واقع ، از زمان ما جنین بیدار و ضبط شده است.

ذهن ناخودآگاه و نحوه عملکرد آن

ذهن ناخودآگاه را می توان به 3 بخش تقسیم کرد -

1. ذهن حافظه - این همه خاطرات ، همه وقایع و اقدامات ما را به ثبت رسانده است ، هر آنچه را که در زندگی ما اتفاق افتاده است از زمانی که ما جنین بودیم. آن را به عنوان دوربین فیلمبرداری با حس پنج فکر کنید. تمام خاطرات ما (از آغاز مغز) وجود دارد و آنها به طور مداوم در هر لحظه از زندگی شما حضور دارند.

2. ذهن عاطفی - این بخشی است که شامل تمام احساسات ما است. هر وقت عمل می کنیم ، بر اساس عاطفی واکنش نشان می دهیم ، ذهن ناخودآگاه درگیر است. آیا تا به حال به این وضعیت فکر کرده اید که ما اینقدر احمقانه واکنش نشان دادیم و بعداً از خودمان پرسیدیم ، چرا در کل دنیا چنین واکنش نشان دادیم ، یا چرا این را گفتیم؟این به دلیل اطلاعات احساسی است که در ذهن ناخودآگاه ما ذخیره می شود. به یاد داشته باشید که ذهن آگاه در اینجا هیچ نقشی ندارد - بخش تحلیلی مغز (بخشی از ذهن آگاه) حتی نمی تواند پردازش اطلاعات را شروع کند.

3. ذهن محافظ - این نقش دارد که ما را در برابر آنچه که خطرناک می داند محافظت کند.

چقدر ذهن ناخودآگاه ساخته شده است

مبنای ذهن زیر آگاه از روز صفر زندگی ما تا سن حدود 7 سال ایجاد می شود. این به این دلیل است که ، امواج مغزی ما ، در آن دوره به نوعی وضعیت خواب آور است. آنها بسیار آهسته حرکت می کنند ، و کل ناخودآگاه ما بسیار کاملاً باز است. در طی این سالها ، ما فاقد عامل بحرانی - ذهن تحلیلی و منطقی هستیم. و این بدان معناست که هر چیز کوچکی که در آنجا قرار می گیرد (نه اینکه در آنجا بماند) اصول شخصیت ما و نتایج ما را در زندگی ایجاد می کند.

ذهن ناخودآگاه و نیاز به امنیت

ما فهمیدیم که ذهن چگونه ساخته شده است اما چه کسی اطلاعات را در اختیار شما قرار می دهد؟خوب ، بیشتر آن از والدین ما یا افرادی که ما را بزرگ می کنند ناشی می شود. آنها مسئول زندگی ما هستند. یکی از نیازهای اصلی ما - نیاز به امنیت است. از آنجا که اکنون یک کودک 8 ماهه دارم ، می توانم به عنوان مثال W. R. T به یک کودک ارائه دهم. به طور معمول ، هنگامی که کودک شروع به گریه می کند ، توسط مادر گرفته می شود ، همچنان گریه می کند. مادر پوشک را بررسی می کند ، آن را تغییر می دهد. کودک گریه می کند. آخرین مرحله - موردی که همیشه کار می کند - این است که کودک را به سینه بیاورید و آن را با شیر مادر تغذیه کنید (یا اگر یک شیر مادر نباشد ، یک بطری را با شیر در دهان خود بچسبانید). این زمانی است که کودک سرانجام گریه می کند.

در واقع چه اتفاقی می افتد؟نیاز به امنیت برآورده می شود. کودک که به سمت سینه آورده می شود ، کودک گرما/مراقبت از مادر را احساس می کند و نیاز به امنیت برآورده می شود. تنها مشکل این است که یک انجمن ایجاد می کند. مغز آن ارتباط را با غذا ایجاد می کند. به عبارت دیگر ، وقتی غذا می گیرم ، پس از آن امنیت دارم. ما بزرگ می شویم ، و هر بار ، یک روز استرس داشتیم یا احساس افسردگی می کردیم ، خودمان را می یابیم که چیزی را در دهان شما قرار می دهد. اگر شروع به سوءاستفاده از غذا کنیم ، چاقی به دنیا می آوریم. اما ، به یاد داشته باشید که این امر با نیاز به تحقق امنیت آنها ارتباط دارد. نمونه های سریع دیگر نیز کلاسیک هستند. فقط به این فکر کنید که چه تعداد والدین در آنجا به فرزندان خود می گویند ، مواردی مانند "شما شایسته نیستید" ، "شما نمی توانید این کار را انجام دهید" ، "شما بد هستید" ، "شما هرگز قادر نخواهید بود" و غیرهو غیرهبنابراین ، پدر و مادر محتاطانه است که آنچه را که واقعاً به فرزندان خود می گویند تماشا کنند ، زیرا این اطلاعات در حال شکل گیری آینده کودک ما است (بیشتر ، وقتی آنها در سالهای جوان/شکوفا هستند).

واقعی ما ، ذهن ناخودآگاه ما است ، زیرا ما حدود 95 ٪ از زندگی روزمره خود را در آنجا می گذرانیم. ذهن ناخودآگاه این دستگاه است که "در حال بازی" برنامه ای که ما دریافت کرده ایم و توسط والدین و جامعه در آنجا قرار داده شده است.

ذهن ناخودآگاه و تجارت

باشه عالیه!! اما ، همه اینها چه ارتباطی با تجارت دارد؟آیا شما تا به حال از ترس از موفقیت شنیده اید؟ما می خواهیم درآمد کسب کنیم ، پول را دوست داریم ، ما عاشق تجارت هستیم اما هنوز پول خود را از دست می دهیم. آنچه ما در اینجا تجربه می کنیم ، درگیری بین ذهن آگاه و ذهن ناخودآگاه است. به یاد داشته باشید ، شما چه کسی هستید! ما در واقع مجموع برنامه های خود هستیم. چیز خنده دار درست است؟بنابراین ، با توجه به این واقعیت که ذهن ناخودآگاه نقش محافظت از ما را دارد - یکنوع بازی شبیه لوتو ، ما یک دستور العمل عالی داشتیم !! به ما اجازه نمی دهد پول کسب کنیم. از آنجا که در جایی از برنامه ، ما تجربه بدی کسب کرده ایم که هزینه منفی دارد و باعث می شود دوباره از صدمه دیدن خودداری کنیم.

این بیانیه معصوم را ببینید - "برای کسب درآمد ، باید سخت کار کنید". احتمالاً در جایی بین 0-7 سالگی قرار گرفته است. متأسفانه ، والدین ما بدون دریافت هیچگونه کتابچه راهنمای دستورالعمل در مورد چگونگی بزرگ کردن بچه ها والدین شدند و ما ساخت و ساز اجتماعی را نیز در تصویر داریم. هیچ چیز علیه والدین در اینجا نیست بلکه فقط می خواست واقعیت ها را کنار بگذارد. والدین ما سهواً مکانیسم "پاداش و مجازات" را ایجاد کردند. آنها هنگامی که ما از دستورالعمل آنها پیروی نمی کنیم ، ما را مجازات می کنند و همانطور که گفته می شود به ما پاداش می دهند. نوع پاداش ما ، پذیرش است. وقتی این پذیرش را دریافت می کنیم ، سپس یکی از نیازهای اساسی خود را برآورده می کنیم - نیاز به امنیت.

این یک انجمن دلپذیر در اینجا ایجاد می کند - "برای کسب درآمد ، ما باید سخت کار کنیم" که به نوبه خود با "ایمنی" برابر است. ما بزرگ می شویم ، و شروع به کار می کنیم و در نهایت می فهمیم که ، کار سخت برابر با درآمدزایی است. و نیاز ایمنی برآورده می شود. اکنون ، چند سال به جلو بروید و وارد عرصه تجارت شوید. ما به شرایطی می رسیم که بدون نیاز به سخت کار کردن ، می توانند به راحتی درآمد کسب کنند. بنگ - این زمانی است که ما آن را منفجر می کنیم !!

برخورد با موضوع اصلی

خرید این مفهوم بسیار دشوار است. میفهمم، متوجه هستم، درک میکنم. شخصاً ، مدتی طول کشید تا من در نهایت شجاعت با آن روبرو شوم و درک کنم ، مهم نیست که چگونه آن را می گیرم یا آن را درک می کنم ، با ذهن آگاهانه. ناخودآگاه در اینجا رهبری را بازی می کند. و مهم نیست که چقدر از پذیرش آن امتناع ورزیدم ، اینگونه نبود. هر مقدار از گفتگوی خود و تأییدیه در اینجا کمکی نمی کرد و ذهن ناخودآگاه فقط با کاهش حساب من به من عقب می رفت. این البته یک نمونه بسیار اساسی بود اما مطمئن هستم که رانش را دریافت می کنید. روش های مختلفی برای غلبه بر این مانع وجود دارد-NLP (برنامه نویسی عصبی-زبانی) ، هیپنوتیزم و موارد دیگر. من نمی خواهم در این مباحث وسیع در این وبلاگ قرار بگیرم اما امیدوارم که خوانندگان را قادر به فکر کردن در این راستا کنم.

خط پایین ، تخفیف روانشناسی همان تخفیف سلامت روان شما است. روانشناسی به معنای دیدن یک کوچک شدن نیست. این به معنای آگاهی از ذهن و رفتارهای آن است. مطمئناً ، ما قصد نداریم استدلال کنیم که سلامت روان بی اهمیت است. مهارت از چیزهای بیشتری تشکیل شده است تا فقط قدرت بدنی. استعداد ذهنی نیز وجود دارد. و برای اینکه ذهن خود را اعمال کنیم ، حداقل باید بپذیریم که روانشناسی (و ذهن ناخودآگاه) "شوخی" نیست.

سیگنال های تجاری...
ما را در سایت سیگنال های تجاری دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : عبدالله بوتیمار بازدید : <-PostHit-> تاريخ : چهارشنبه 24 خرداد 1402 ساعت: 0:32