تجارت

ساخت وبلاگ

1. تجارت خرید و فروش کالاها ، محصولات یا خدمات ؛تجارتمترادف را در تجارت مشاهده کنید.

3. افرادی که در یک تجارت یا صنعت کار می کنند یا در ارتباط هستند: نویسندگان ، ویراستاران و سایر اعضای تجارت انتشار.

1. در ازای چیز دیگری: محصولات مزرعه تجاری برای کالاهای تولیدی ؛بلیط من را برای شما تجارت می کند.

برای تجارت چیزی برای چیز دیگری با ارزش یا قیمت پایین تر: یک ماشین جدید و کوچکتر خریداری کرده و قدیمی را برای اقتصاد معامله می کنید.

به مزیت محاسبه شده و غالباً بی پروا. بهره برداری: فرزندان افراد مشهور که با نام خانوادگی خود تجارت می کنند.

برای تجارت چیزی برای چیز دیگری با ارزش یا قیمت بیشتر: ارزش خانه ما افزایش یافته و ما را قادر می سازد تا در یک مکان بزرگتر تجارت کنیم.

فرهنگ لغت آمریكا میراث آمریكایی زبان انگلیسی ، چاپ پنجم. کپی رایت © 2016 توسط شرکت انتشارات Houghton Mifflin Harcourt. منتشر شده توسط شرکت انتشارات Houghton Mifflin Harcourt. کلیه حقوق محفوظ است.

تجارت

1. (تجارت) قانون یا نمونه ای از خرید و فروش کالاها و خدمات در بازارهای داخلی (عمده فروشی و خرده فروشی) یا در بازارهای بین المللی (واردات ، صادرات و entrepôt).

9. (تجارت) مشتریان تجاری ، بر خلاف عموم مردم: فقط تجارت ؛تبلیغات تجاری

[C14 (به معنای: آهنگ ، از این رو ، یک تجارت منظم): مربوط به قدیمی ساکسون Trada ، آهنگ قدیمی Trata آلمانی قدیمی ؛به آج مراجعه کنید]

فرهنگ لغت انگلیسی کالینز - کامل و غیرقابل توصیف ، نسخه دوازدهم 2014 © Publishers 1991 ، 1994 ، 1998 ، 2000 ، 2003 ، 2006 ، 2007 ، 2009 ، 2011 ، 2014

تجارت

n. ، v. trad • ed ، trad • ing ، adj. n.

1. قانون یا روند خرید ، فروش یا تبادل کالاها در عمده فروشی یا خرده فروشی ، در یک کشور یا بین کشورها: تجارت داخلی ؛تجارت خارجی.

19. تجارت یا در آن ، برای روی آوردن به مزیت شخص ، به ویژه. خودخواهانه یا ناعادلانه ؛بهره برداری: برای تجارت در مورد نقاط ضعف دیگران.

فرهنگ لغت کالج Random House Keerman Webster ، © 2010 K Dictionaries Ltd.copyright 2005 ، 1997 ، 1991 توسط Random House ، Inc. کلیه حقوق محفوظ است.

تجارت

شرایط بازار که فقط دو فروشنده وجود دارد.- دوپولیست ، ن.- دوپولیستی ، adj.

کنترل انحصاری کالا یا خدمات در یک بازار خاص یا کنترل که باعث می شود دستکاری قیمت ها امکان پذیر باشد.- انحصار ، ن.- انحصار ، adj.

وضعیت بازار موجود در زمانی که فقط یک خریدار محصولات تعدادی از فروشندگان را خریداری می کند.- انحصارگر ، ن.- مونوپسونیستی ، adj.

وضعیت شرکت آزاد ، بدون محدودیت در مورد تعداد فروشندگان یک محصول معین.

شرط بازار که در آن محدودیت در تعداد خریداران وجود ندارد.- Multiopsonist ، n.- Multiopsonistic ، adj.

کنترل پدر مانند زیردستان یا کارمندان در تجارت.- پدری ، ن.- پدری ، adj.

تجارت

مشارکت گذشته: معامله گرند: تجارت

 

امری ضروری
تجارت
تجارت
حاضر
من تجارت می کنم
شما تجارت می کنید
او/او معامله می کند
ما تجارت می کنیم
شما تجارت می کنید
آنها تجارت می کنند
از پیش
من معامله کردم
شما معامله کردید
او/او معامله کرد
ما معامله کردیم
شما معامله کردید
آنها معامله کردند
حال استمراری
من تجارت می کنم
شما تجارت می کنید
او/او/تجارت است
ما تجارت می کنیم
شما تجارت می کنید
آنها تجارت می کنند
ماضی نقلی
من معامله کردم
شما معامله کرده اید
او/او معامله کرده است
ما معامله کرده ایم
شما معامله کرده اید
آنها معامله کرده اند
گذشته استمراری
من تجارت می کردم
شما تجارت می کردید
او/او/تجارت بود
ما تجارت می کردیم
شما تجارت می کردید
آنها تجارت می کردند
گذشته کامل
من معامله کرده بودم
شما معامله کرده بودید
او/او معامله کرده بود
ما معامله کرده بودیم
شما معامله کرده بودید
آنها معامله کرده بودند
آینده
من تجارت خواهم کرد
شما تجارت خواهید کرد
او/او/تجارت خواهد کرد
ما تجارت خواهیم کرد
شما تجارت خواهید کرد
آنها تجارت خواهند کرد
آینده عالی
من معامله خواهم کرد
شما معامله خواهید کرد
او/او/آن معامله خواهد شد
ما معامله خواهیم کرد
شما معامله خواهید کرد
آنها معامله خواهند کرد
مداوم آینده
من تجارت خواهم کرد
شما تجارت خواهید کرد
او/او/این تجارت خواهد بود
ما تجارت خواهیم کرد
شما تجارت خواهید کرد
آنها تجارت خواهند کرد
حال کامل استمراری
من تجارت کرده ام
شما تجارت کرده اید
او/او/آن تجارت کرده است
ما تجارت کرده ایم
شما تجارت کرده اید
آنها تجارت کرده اند
آینده کامل آینده
من تجارت خواهم کرد
شما تجارت خواهید کرد
او/او/آن تجارت خواهد کرد
ما تجارت خواهیم کرد
شما تجارت خواهید کرد
آنها تجارت خواهند کرد
گذشته کامل استمراری
من تجارت کرده بودم
شما تجارت کرده اید
او/او/تجارت کرده بود
ما تجارت کرده بودیم
شما تجارت کرده اید
آنها تجارت کرده بودند
مشروط
من تجارت می کردم
شما تجارت می کنید
او/او تجارت می کند
ما تجارت می کردیم
شما تجارت می کنید
آنها تجارت می کردند
مشروط گذشته
من معامله می کردم
شما معامله می کردید
او/او/این معامله می شد
ما معامله می کردیم
شما معامله می کردید
آنها معامله می کردند

تجارت ، بازرگانی ، مرکانتیلیسم - معاملات (فروش و خرید) با هدف تأمین کالاها (کالاها و خدمات)

تجارت منصفانه - تجارت که معیارهای خاصی را در مورد زنجیره تأمین کالاهای درگیر ، معمولاً پرداخت منصفانه برای تولید کنندگان ، برآورده می کند. اغلب با سایر ملاحظات اجتماعی و زیست محیطی

شغل ، خط کار ، شغل ، تجارت ، خط - فعالیت اصلی در زندگی شما که برای کسب درآمد انجام می دهید."او در خط تجارت من نیست"

طراحی داخلی ، دکوراسیون داخلی - تجارت برنامه ریزی طرح و مبلمان یک فضای داخلی معماری

نقاشی خانه ، نقاشی - اشغال یک نقاش خانه ؛"نقاشی خانه تنها کاردستی بود که او می دانست"

لوله کشی ، لوله کشی - اشغال لوله کش (نصب و تعمیر لوله ها و وسایل آب یا گاز یا فاضلاب در یک ساختمان)

تجارت - حجم فعالیت تجاری ؛"تجارت امروز خوب است" ؛"به من نشان بده که امروز تجارت کجا بود"

معامله ، معاملات ، معاملات - عمل معامله در بین گروه ها یا بین گروه ها (به عنوان انجام فعالیت های تجاری)."هیچ معامله ای بدون او امکان پذیر نیست" ؛"او همیشه صادق بوده است ، معاملات او با من است"

طبقه اجتماعی ، طبقه اقتصادی و اجتماعی ، قشر ، طبقه - افرادی که دارای یک وضعیت اجتماعی ، اقتصادی یا آموزشی یکسان هستند."طبقه کارگر" ؛"یک کلاس حرفه ای در حال ظهور"

مبادله ، مبادله - انتقال متقابل مبالغ معادل پول (به ویژه ارزهای کشورهای مختلف)."او زندگی خود را از مبادله ارز به دست می آورد"

تجارت ، بازرگانی ، مرکانتیلیسم - معاملات (فروش و خرید) با هدف تأمین کالاها (کالاها و خدمات)

بازار - شرکت در ارتقاء تجاری ، فروش یا توزیع ؛"این شرکت در حال بازاریابی خط جدید محصولات زیبایی است"

تجارت ، بازرگانی ، مرکانتیلیسم - معاملات (فروش و خرید) با هدف تأمین کالاها (کالاها و خدمات)

مبادله ، تعویض ، تغییر - دادن و دریافت از یکدیگر."آیا شما مکان ها را با من تغییر می دهید؟" ؛"ما یک سال است که در حال تبادل نامه هستیم"

تجارت ، بازرگانی ، مرکانتیلیسم - معاملات (فروش و خرید) با هدف تأمین کالاها (کالاها و خدمات)

نزدیک - هنگام توقف معاملات ، قیمت گذاری یا ذکر شده است."بازار سهام این جمعه بالا بسته شد" ؛"سهام جدید من شب گذشته با 59 دلار بسته شد"

مبادله ، تعویض ، تغییر - دادن و دریافت از یکدیگر."آیا شما مکان ها را با من تغییر می دهید؟" ؛"ما یک سال است که در حال تبادل نامه هستیم"

تجارت ، بازرگانی ، مرکانتیلیسم - معاملات (فروش و خرید) با هدف تأمین کالاها (کالاها و خدمات)

فشار - فروش یا ترویج فروش (کالاهای غیرقانونی مانند مواد مخدر) ؛"مردی که در اطراف مدرسه آویزان است ، مواد مخدر را تحت فشار قرار می دهد"

تجارت

1. تجارت ، تجارت ، معاملات ، خرید و فروش ، معاملات ، مبادله ، ترافیک ، کامیون ، بارگذاری وزارتخانه کنترل هر جنبه ای از تجارت خارجی را دارد.

1. معامله ، تجارت ، خرید و فروش ، مبادله ، ترافیک ، کامیون ، معامله ، پیاده روی ، معامله ، معامله ، معامله ، قطع معامله ، معاملات آنها سالها تجربه تجارت با غرب داشته باشد.

تجارت با چیزی که از آن استفاده می کند ، استفاده می کند ، شیر ، بهره برداری می کند ، از سودآوری ، استفاده ، استفاده از پول نقد در (غیر رسمی) او مردی بود که با دستاوردهای دیگران معامله می کرد.

کالینز اصطلاحنامه زبان انگلیسی - چاپ 2 کامل و بدون مجوز. 2002 © Publishers HarperCollins 1995 ، 2002

تجارت

اصطلاحنامه آمریکایی میراث آمریکایی. کپی رایت © 2013 ، 2014 توسط شرکت انتشارات Houghton Mifflin Harcourt. منتشر شده توسط شرکت انتشارات Houghton Mifflin Harcourt. کلیه حقوق محفوظ است.

تجارت

1. (= خرید و فروش) → Comercio m تجارت داخلی/خارجی/جهانی → Comercio m داخلی/خارجی/بین المللی بهdoتجارت با SB → Comerciar con algn برای انجام یک تجارت خوب یا سریع یا خروشان (در STH) (بریت) → Hacer (UN) Buen Negocio (con algo) همه تجارتinعاج ممنوع است → el comercio de todo tipo de یا con marfil está bibibido در تجارت (O. F.) → Ser Comerciante

2. (= صنعت) → صنایع تجارت ساختمان → La Industria de la Construcción تجارت عتیقه فروشی → La Compraventa de Antigüedades تجارت سلاح → El Tráfico de Armas تجارت توریستی → ال توریسمو ، ال بخش Turístico

3. (= حرفه ، شغل) → Oficio m او یک قصاب استbyتجارت → Es Caicero de Oficio شناخته شده استinتجارت به عنوان → conocido en el gremio como. همانطور که ما/آنها می گویندinتجارت → como decimos/dicen en el oficio همچنین به ابزار ، ترفند مراجعه کنید

4. (= افراد در تجارت) بهفروشبه تجارت → فروشنده شهردار یا (لام) آل مایورو "بدون تجارت" → Sólo مشخصات "فقط تجارت" → شهرداران Sólo

5. (= مشتری) → CiverseLa fعبورتجارت → CiverseLa f de paso او قایق هایی را برای این کار استخدام می کندگردشگرتجارت → Alquila Barcas A Los Turistas

6. (Esp Us) (= Exchange) → Cambio M این بودنمایشگاهتجارت → fue un cambio justo من مایل به آن هستمdoیاساختنتجارت با شما → Estoy dispuesto a hacerte un cambio یا یک contigo hacer un combio

B. VT (ESP US) (= Exchange) [+ کالاها] → تغییر ؛[+ ضربات ، توهین ، شوخی] → مبادله به تجارت STHبرایsth → چیزی را برای تجارت STH تغییر دهیدباSB → چیزی را با بعضی از آنها مبادله کنید که من برای هر کاری مکانهای تجاری را با او انجام ندادم → من نمی خواهم برای هر چیزی در مدیران جهان که مکانهایی را با پاک کننده ها برای یک روز ردیابی کرده اند ، در جای خود قرار بگیرم. یک روز

1دست کشیدنآموزش → نزدیک به تجارتinSTH → تجارت با چیزی برای تجارت در عاج/سخت افزار → تجارت با مقالات عاج/سخت افزاری که من در عروسک های عتیقه معامله می کنم → به فروش عروسک های قدیمی که من معاملات دارمزیریک نام تجاری → با یک نام تجاری برای تجارت فعالیت می کندباSB → تجارت با برخی

D. توافق نامه تجارت CPD n → توافق نامه تجاری m تخفیف تجارت حفاظت از مصرف کننده n → تجارت تخفیف تجاری n → مجله تجارت فرماندهی تحریم N = نام تجاری نام تجاری N → نام M قیمت تجارت Comercial N → قیمت M تا عمده فروشی ، قیمت Mostaeo (LAM) محدودیت های تجاری NPL → محدودیت های تجاری FPL مسیر تجارت N → مسیر F تحریم های تجاری تجاری NPL → تحریم ها FL راز تجارت تجاری → مخفی M Compercial (FIG) → حرفه ای MFALANCE مطلوب تجاری ، Superavit M (در تعادل) اتحادیه صنفی تجاری تجارت تجاری ، جنبش M اتحادیه کارگری رسمی N → نماینده تجارت تجارت تجارت تجارت تجارت جنگ N → جنگ F تجارت تجاری NPL → MPL WINDS MPL

تجارت در VT + ADV (= مبادله) → تغییر ؛(= به عنوان سپرده) [+ ماشین ، لوازم جانبی] → به عنوان بخشی از پرداخت پیشنهاد دهید

تجارت VT + ADV برای تجارت هزینه های نیروی انسانی در برابر هزینه های رایانه → هزینه های کارکنان جبران خسارت با هزینه های رایانه سازی من اطلاعاتی را برای کاهش Sentente انجام داده ام - اطلاعات تصویب شده در ازای کاهش محکومیت

تجارت در VI + PREP → استثمار ، از او استفاده کنید که او بی شرمانه در ظاهر خوب خود معامله می کند → از جذابیت آن بدون هیچ گونه شرم استفاده می کند ، از جذابیت آن استفاده می کند بدون اینکه به هیچ وجه شرم آور باشد

تجارت کنید VI + ADV آنها یک خانه خریداری می کنند و تجارت را با افزایش نامی از خانه خریداری می کنند → یک خانه بخرید و سپس با افزایش درآمد آنها ، آنها را برای خرید بهتر دیگری می فروشند

فرهنگ لغت اسپانیایی کالینز - چاپ کامل و غیرقابل توصیف هشتم 2005 © ویلیام کالینز پسران و شرکت با مسئولیت محدود 1971 ، 1988 © Publishers HarperCollins 1992 ، 1993 ، 1996 ، 1997 ، 2000 ، 2003 ، 2005

تجارت

(= تجارت) → تجارت در تجارت در sth → le commere de qch the luerative ine in tea and porcelain → le jemeux commerce du thé et de la porcelain → le texas a une longue histoire d'echanges commerciaux aveec mexique. تجارت خارجی → تجارت M Extériur وزارت تجارت و صنعت (انگلیسی)

(= مهارت ، شغل) → Métier M برای یادگیری تجارت → درخواست تجدیدنظر یک تجارت ماهر → یک متر واجد شرایط پدر من هیچ تجارت ماهرانه ای نداشت. توسط تجارت → Métier

VI → Commercer برای تجارت با سود → Réaliser des Bénéphic برای تجارت با SB → Commerce Avec Qn برای تجارت در STH (= خرید و فروش) → Faire Commerce de Qch

VT (= مبادله) (عمدتا ما) → échanger برای تجارت sth [دو یا چند نفر] → s'échanger qch آنها کارت را ردیابی کردند → ils s'échangeaient des cartes. برای تجارت SB → éChanger QCH Avec Qn برای تجارت STH برای sth → échanger qch contre qch

VT [+ ماشین قدیمی] → Exchange (در برابر جدید) ریچارد از تجارت در دوربین های قدیمی Canon خود امتناع ورزید - ریچارد از مبادله دستگاه های قدیمی توپ خود برای جدید خودداری کرد. می توانید آن را در آن تجارت کنید و یک مورد جدید دریافت کنید - می توانید آن را برای یک مدل جدید مبادله کنید. توافق نامه تجارت N → کنترل M انجمن مردان تجاری N → انجمن F تعادل تجارت حرفه ای N → تعادل F موانع تجاری NPL → موانع تجاری FPL کسری تجارت N up توضیحات تجارت کسری تجاری قانون N (انگلیس) قانون محافظت از مصرف کنندگان در برابر تبلیغات و تبلیغات و تبلیغات و تخفیف های کاذب تخفیف تجارت n → تخفیف حرفه ای تجارت تحریم n → تحریم M نمایشگاه تجارت تجاری n → نمایشگاه نمایشگاه F ارقام تجارت NPL → نتایج فروش MPL GAP N → تجارت تجاری تجارت تجاری در [ˈTREɪDɪN] n (= شیء مبادله شده) → Recovery F برای گرفتن STH به عنوان یک تجارت-خرید جدید آنها دوربین قدیمی من را به عنوان یک تجارت در نظر گرفت. آنها هواپیماهای قدیمی من را در برابر خرید جدید از سر گرفتند. قیمت تجارت n → جایزه m در بهبودی

تجارت

(= تجارت) → Handel M ، → Gewerbe NT ؛(= تجارت هتل ، تجارت پذیرایی) → Gewerbe NT ؛(= گردش مالی: فروشگاه ، هتل و غیره) → Die Geschäfte PL ؛او قبلاً در تجارت بود. تجارت چگونه است؟→ Wie Gehen Die Geschäfte؟؛برای انجام تجارت با شخصی → MIT JDM Handel Treiben ؛برای انجام یک تجارت خوب → gute geschäfte machen ؛برای انجام یک تجارت سریع در کاری → Einen reißenden absatz an etw (dat) → haben

(= خط تجارت) → شعبه F ، → Geschäftszweig M ؛او در تجارت پشم است - در Der Wollbranche ، er im wollhandel tätig ؛در چه تجارت هستید؟→ در Welcher Branche Sind Sie (Tätig)؟؛او در تجارت در شعبه der ، er ist vom fach ؛همانطور که ما آن را در تجارت می نامیم → wie es در شعبه Unserer Heißt

(= کار) → دستگیره NT ؛او یک آجر از طریق تجارت است. به وکالت از طریق تجارت (هوم) → Ein Gententer Rechtsanwalt (HUM) ؛برای قرار دادن کسی به یک تجارت (قدیمی) → Jdn Ein Handwerk Erleen Lassen

(= مردم) → Geschäftsleute PL ، → شاخه f ؛شرایط ویژه برای تجارت → Vergünstigungen PL → Für Leute Aus der Branch ؛برای فروش به تجارت → یک Gewerbetreibende verkaufen

VT → Tauschen ؛برای تجارت چیزی برای چیز دیگری → etw gegen etw anderes (ein) tauschen ؛برای تجارت اسرار → Geheimnisse Austauschen ؛برای تجارت مکان ها (با شخصی) (تختخواب) → (MIT JDM) Die Plätze Wechseln ؛(شکل) → (MIT JDM) Tauschen

(Comm) → بازیگری ، بازیگری ؛تجارت در چیزی در چیزی → با STH عمل کنید. برای تجارت با کسی - Sbort Bust یا Trade ایجاد کنید

تجارت

N → دستگاه قدیمی NT ؛(= ماشین) → ماشین داده شده در پرداخت ؛ما در صورت خرید اجاق گاز جدید ، 50 پوند را به عنوان تجارت پیشنهاد می دهیم. ما ماشین قدیمی شما را به عنوان تجارت می گیریم → ما ماشین قدیمی شما را در پرداخت می گیریم

ارزش تجارت Attrade → مقدار استفاده شده M ؛آنها شرایط تجارت خیلی خوبی نمی دهند → شما برای دستگاه های قدیمی/اتومبیل های استفاده شده هزینه زیادی پرداخت نمی کنید

n همیشه تجارت وجود دارد - چیزی همیشه از بین می رود. تجارت بین سرعت و کیفیت وجود دارد - ضرر و زیان در سرعت یا کیفیت وجود دارد

تجارت

تجارت

فرهنگ لغت آلمانی کالینز - نسخه هفتم کامل و نامشخص 2005. © ویلیام کالینز Sons & Co. Ltd. 1980 © Publishers HarperCollins 1991 ، 1997 ، 1999 ، 2004 ، 2005 ، 2007

تجارت

آ.(تجارت) → Commercio ؛(تجارت) → Affari MPL برای انجام تجارت با SB → Fare Affari con Qn ، Essere در تجارت Rapporti Con Qn تجارت خارجی → تجارت تجاری برای انجام یک تجارت سریع یا غرق در بخش تجارت و صنعت (ORO) وزارت تجارت و صنعت (BRIT) ، وزارت تجارت (AM) → Minory Del Commercio

ب..

ج.(حرفه) → mestiere m او یک قصاب از طریق تجارت است → di mestiere fa il macellaio یک تجارت مفید است → quello del sarto è un mestiere utile برای فروش به تجارت → فروشندگان all'ingrosso

2. VT (FIG) (SWAP STH برای STH) → Barattare او راکت تنیس خود را برای فوتبال معامله کرد → Ha Barattato la Sua Racchetta da teis con un pallone

تجارت

1. خرید و فروش کالا. ژاپن تجارت زیادی با انگلیس انجام می دهد. Handel tِجarَ ърговия Comércio Obchod Trading ؛samhandel εμπόριο comercio kaubavahetus, kaubitsemine تجارت kauppa commerce מסחר व्यापार trgovina kereskedelem perdagangan viðskipti commercio 貿易 거래 prekyba tirdzniecība perdagangan handel handel handel تجارت comércio comerţ торговля obchod trgovina trgovina handel การค้าขาย ticaret 貿易 торгівля خريد و فروخت thương mại, sự buôn bán 贸易

2. (الف) تجارت ، شغل یا شغل. او در تجارت جواهرات است. bedryf ح ä feat е енино е inteats ، و mpuzz tharii استاد comércio Zamístnání ، živnost das gewerbe branche ؛-Branche επάγγελμα ، τέχνη Negocio ؛industria ala حerفh ؛کarar elinkeino métier ، حرفه ע posao ، Zanimanje szakma bisnis atviugrein ، starf lavoro ، mestiere 職業 업 verslas ، užsiėmimas ards ؛Profesija Perdagangan Vak Bransje ، Næring ، fag Zawód کar ک imes ک imes comércio profesie ، مشاغل مسری ؛حرفه zamestnanie ، živnosť poklic posao yrke ، hantverk ، bransch อาชีพ meslek ، iş 行業 職業 職業 uped ؛حرفه ها

1. (با داخل یا با) برای خرید و فروش. آنها با تجارت پول زیادی کسب کردند. آنها در میوه و سبزیجات تجارت می کنند. دسته Handel Dryf yrs Trguvam Negociar Obchodovat Handeln Handeln ؛handle med εμπορεύομαι comerciar kauplema تجارت کردن käydä kauppaa commercer לִסחוֹר व्यापार करना trgovati kereskedik berdagang versla með, stunda viðskipti commerciare 商売をする 거래하다 prekiauti tirgoties berjual handel drijven omsette, handle handlować تجارت کول negociar a face comerţ (cu) торговать obchodovať trgovati trgovati handla [med] ، idka handel ค้าขาย ticaret/iş yapmak 經商 貿易 貿易 trades trades جwrela kinh doanh 经商 贸易 贸易 贸易 贸易 贸易 贸易 贸易 贸易 贸易 贸易 贸易 贸易 贸易 贸易 贸易 贸易

2. برای مبادله. من ساعت خود را برای دوچرخه معامله کردم. ruil يُبادِل، يَتَبادَل البَضائِع разменям trocar vyměnit tauschen bytte ανταλλάσσω cambiar vahetama معوضه کردن vaihtaa échanger לְהַחֲלִיף वस्तु विनिमय करना trampiti, zamijeniti vmit vmire becserél tukar-menukar skipta á, bÿtta scambiare 交換する 교환하다 išmainyti iemainīt menukarkan sst dgn sst ruilen bytte; Utveksle wymienić lf ، مarth کimes trocar a da la Schimb exchange vymeniť zamenjati trampiti byta แลกเปลี่ยน takas etmek, değiştirmek 對 換 ت تimes کlf đổi 对 i 对 i 对 i đổi đổi đổi đổi đổi đổi đổi đổi đổi đổi đổi đổi đổi đổi đổi đổi đổi ổi ổi ổi ổi ổi

شخصی که معامله می کند. handelaar تاجِر търговец negociante obchodník, -ice der/die Händler(in) handelsmand έμπορος comerciante kaupmees تاجر kauppias commerçant/-ante סוחר व्यापारी trgovac kereskedő pedagang kaupmaður commerciante 商人 상인 prekiautojas, pirklys tirgotājs pedagang handelaar næringsdrivende, handelsma kupiec, handlarz تجار، تاجر negociante Comerciant Obchodník Merchant ، -čka Trgovec Trgovac Köpman ผู้ Tüccar 商人 بازرگان ، Kramar taج üng Gia 商人 商人

یک مارک یا نام ثبت نام رسمی متعلق به شرکت کننده است و از طرف کسی که من از آن استفاده نمی کنم ، همه نوه های کالا را توسط این شرکت قرار می دهید. handelsmerk عَلامَه تِجاريَّه، مارْكَه запазена марка marca registrada obchodní značka die Schutzmarke varemærke εμπορικό σήμα marca registrada kaubamärk علامت تجاری tavaramerkki marque déposée סֶמֶל מִסחָרִי व्यावसायिक चिह्न zaštićeni znak védjegy merek dagang vörumerki marchio 商標 (등록) 상표 prekės ženklas, firmos ženklas firmas/preču zīme cap dagang handelsmerk varemerke znak handlowy د تجارت نښه marca registada marcă înregistrată торговая марка obchodná značka, obchodný názov tovaiški zaščitni znak zaštitni znak varumärke, firmamärke เครื่องหมายการค้า marka 商標 товарний знак, бренд تجارکہ نشان، مارکہ thương hiệu 商标

1. یک مغازه دار. winkelier تاجِر، صاحِب حانوت собственик на магазин comerciante obchodník, kupec der/die Ladeninhaber(in) (en) handlende καταστηματάρχης, λιανέμπορος comerciante kaupmees مغازه دار kauppias commerçant/-ante בַּעַל חָנוּת दुकानदार trgovac, vlasnik trgovine kereskedő, boltos pemilik toko verslunarmaður negoziante, اعضا ، 庼 主 소 소 맄 상인 krautuvinkas غالباً با دستگیره های Pekedai Winkelier-/Kjøpma Sklepikarz m к leaز فن تماشا می کردند. товец obdnik ، tgovec tgovac handlare ، handelsman

2. برای بازی در کار ماهر. شوهر من نمی تواند مجموعه تلویزیونی را اصلاح کند-من باید برای معاملات ماسه بزنم. VAKMAN فففِِِّّّ занаяия técnico odboík der handwerker fagmand τεχνίτης técnico oskustöline پیشah whr elinkeinonharjoittajajaja spécialiste ، obtnikoSikiNharjoittajaSzakeker teknisi iðnaðr در مورد تکنسین فنی؟ ده 장인 meisras amatnieks ؛Meistas Tupakara Vakman Håndverker Fachowiec jetembruec و غیره تکنسین Meserianş ؛specialist мастер odboík, remeselník obrtnik majstor hantverkare, reparatör คนที่มีอาชีพที่ต้องใช้ฝีมือ เช่น ช่างไม้ usta 技術工人 спеціаліст کاري گر người giao hàng 技术工人

گروه کارگران همان تجارت که برای دستمزد منصفانه ، شرایط بهتر کار و غیره با کارفرمایان جمع می شوند. vakbond نِقابَة عُمّال професионален съюз sindicato odbory die Gewerkschaft fagforening εργατικό σωματείο sindicato ametiühing اتحادیه کارگری ammattiyhdistys syndicat אִיגוּד מִקצוֹעִי मजदूर संघ radnički sindikat szakszervezet serikat buruh stéttar/-verkalÿðsfélag sindacato 労働組合 직종별 노동 조합 profsąjunga arodbiedrība kesatuan sekerja vakbond fagforening związek zawodowy د کارګری اتحادیه sindicato sindicat کاوشтред-юнион Odkory Delavski Sindikat Sindikat Fackförening สหภาพแรง งาน i 工會พแ งريڈ งونين, کسی تجاريڈ کيونين, سي تجارتنت ارےیران ارينين اجماعت hiệp hội thương mại 工会

). vakbondlid ayضi فi ealehة alelen на порайо сbes сbes ues u u u u уáра ac оjaistaistaistaista alla alla stallynsschafterler (در)من از اوایل ، شکل Amattialistyksyksen Jäsen Syndicalist شگفت زده نمی شوم. Syndicalism ְּבֵר בְּ ، בְּाद sindikalist szakszervezeti tag anggota serikat cirika félagalista 労働 조합원 조합원 조합원 profsąbas biedrs ahli (aktif) temple (aktif) zedrshififshifififififififififififififififififsarbeid for oprettelse av fagforeninger związkowiec di ک а arګerی thحardیی ړړی operio ړړ riorioriorioriorioriorioriorioriorio ؛ rio ؛sindicalism tered-junists; tred-janow odborár delavskega sindikata sikaföreningsmedlem 工會สม สหภ สหภาพแรง งาน 會員 會員 會員 พแ รง งาน 會員 會員 會員 พแ ک م مộ ٹريڈ يونين کا ممبر Thành vên hiệp hội thương mại 工会 会员

بادی که به سمت استوا (از شمال شرقی و جنوب شرقی) می وزد. passaatwind ريح تِجارِيَّه، رياح تَهُب نحو خط الإسْتِواء пасат vento alísio pasát der Passat passatvind μελτέμι viento alisio passaat باد مداوم جنوب شرقی یا شمال خاوری pasaatituuli alizé רוּחַ קְבוּעָה וַחֲזָקַה पूर्वी हवा pasatni vjetar passzátszél angin pasat staðvindur aliseo 貿易風 무역풍 pasatas pasāts angin pasat passaatwind passat Pasati Damdar Bad Dento Alíh Deto Alísio (Vânt) Alizeu Passat Pasatni Veter Veter Koji Duva Ka Ekvatori Passadvind สินค้า Alize Rüzgarı 信風 สิ چلنے الیز ہوائيں gió mậu dịch 信风

تجارت برای دادن (چیزی) به عنوان پرداخت جزئی برای چیز دیگری: ما تصمیم گرفتیم با ماشین قدیمی خود تجارت کنیم و یک مورد جدید (تجارت اسمی) را بدست آوریم

inruil yشْtَtَthََ abalُُ a · الس اصطکاریّerrahare كءءu2060 ́á ْ le alث nk gri ؛من را به من بدهیدReprise לְ rus✣ ב ump ב- ंशशशदाययययययययययययययय kicserl ، kicserélgrah.~을) 웃돈 을 주고 신품 으로 으로 바꾸다 바꾸다 atiduoti (ką sena perkant nauja) nodot lietotu mantu ، lai piemaksājot nopirktu jaunu tukar tukar inruilen bytte i wymienić za dopłatą emblatą emblatą emebdleh emebdleh emebdleh emebdletącomerţ, schimb сдавать вещь в счёт оплаты новой dať na protiúčet, urobiť výmenu dati staro za novo trampiti byta in กิจการซื้อขายแลกเปลี่ยน fiyat farkı verip eskiyi yeniyle değiştirmek 以舊物抵扣某部份購買價錢 віддавати стару річ в рахунок оплати нової بدلے ميں دينا tao ổi 折价 w , 用 uf5e7 物) 贴换 新物 ،

تجارت

→ thـِجـِجbart obchod handel andel εμπόριο comercio kaupankäynti commerce trgovina commercio 商売 장사 Handel Handel Handel comércio торговلانی Handel การ ticaret thương mại 贸易

سیگنال های تجاری...
ما را در سایت سیگنال های تجاری دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : عبدالله بوتیمار بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 23 خرداد 1402 ساعت: 20:27