پاسخ کوتاه مدت بودن از سرمایه گذاران نمی خواهد صبور باشند

ساخت وبلاگ

ما باید اطمینان حاصل کنیم که شرکت ها به نفع بلند مدت همه ذینفعان عمل می کنند ، نه فقط سهامداران. با این حال ، قرار دادن سرزنش سهامداران کوتاه مدت در حال تیراندازی در هدف اشتباه است و در واقع ممکن است اوضاع را بدتر کند. خطا در استدلال مردمی علیه سرمایه گذاران کوتاه مدت این است که دوره برگزاری سهامدار را با جهت گیری وی اشتباه می گیرد. فروش کوتاه مدت لازم نیست بر اساس اطلاعات کوتاه مدت باشد. آنچه مهم نیست این نیست که آیا سهامداران برای بلند مدت دارند ، بلکه آیا آنها با اطلاعات بلند مدت تجارت می کنند. سوال این است که چگونه دومی را تضمین کنیم.

رفتار شرکتی کوتاه مدت یک مشکل اساسی در شرکت قرن 21 است. بسیاری از شرکت ها درآمد سه ماهه را در مورد نوآوری بلند مدت ، سرمایه گذاری سرمایه انسانی و توسعه برند در اولویت قرار می دهند و بسیاری از مردم معتقدند که سهامداران کوتاه مدت مقصر هستند. استدلال محبوب به شرح زیر است: سرمایه گذاران کوتاه مدت-کسانی که کمتر از یک سال در سهام خود را نگه می دارند-به چشم انداز شرکت فراتر از آن سال علاقه ای ندارند. بنابراین ، اگر این شرکت هدف سه ماهه خود را از دست ندهد ، سهام خود را می فروشد. ترس از چنین فروش ، بنگاه را وادار می کند تا در رسیدن به هدف برطرف شود و سرمایه گذاری را برای انجام این کار کاهش دهد. علاوه بر این ، از آنجا که سهامداران می توانند با افت کلاه به فروش برسند ، این شرکت منبع پایدار سرمایه بلند مدت ندارد و بنابراین نمی تواند برنامه های بلند مدت را تهیه کند.

این استدلال ها بسیار تأثیرگذار بوده و منجر به چندین پیشنهاد سیاسی برای تشویق منابع بلند مدت-به اصطلاح "سرمایه بیمار" شده است. Loi Florange فرانسه حق رأی سرمایه گذاران را پس از دو سال دو برابر می کند. هیلاری کلینتون مالیات بر سود سرمایه به شدت بالاتر از سهام که برای کمتر از دو سال نگهداری می شود ، پیشنهاد کرد. برخی از شرکت ها امور را به دست خودشان می گیرند. تویوتا دارای یک کلاس از سهام است که اگر به مدت پنج سال روی آنها نگه داشته شود ، "سود سهام وفاداری" را به سرمایه گذاران می دهد. پیشنهادات دیگر فراتر می رود. آنها با بیان اینکه سهامداران به طور غیرقانونی کوتاه مدت هستند ، آنها با قرار دادن سایر ذینفعان بر روی هیئت مدیره ، یا به ذینفعان اولویت مساوی با سهامداران از نظر وظایف وفاداری مدیران ، از تقدم سهامداران در کل حمایت می کنند.

ما واقعاً باید اطمینان حاصل کنیم که شرکت ها به نفع بلند مدت همه ذینفعان عمل می کنند ، نه فقط سهامداران. و اصلاحات بسیاری وجود دارد که می تواند این امر را تسهیل کند ، مانند افزایش افق دستمزد اجرایی ، همانطور که قبلاً استدلال کردم. با این حال ، قرار دادن سرزنش سهامداران کوتاه مدت در حال تیراندازی در هدف اشتباه است و در واقع ممکن است اوضاع را بدتر کند.

خطا در استدلال مردمی این است که دوره برگزاری سهامدار را با جهت گیری خود اشتباه می گیرد. فروش کوتاه مدت لازم نیست بر اساس اطلاعات کوتاه مدت باشد.

شرکتی را که در فکر کاهش سرمایه گذاری برای افزایش درآمد است ، به امید تورم قیمت سهام خود ، در نظر بگیرید. یک سهامدار آگاه ، که فراتر از شماره درآمد است و دارایی های نامشهود شرکت را تجزیه و تحلیل می کند ، متوجه می شود که این شرکت آینده خود را وام گرفته است. او سهام خود را می فروخت و قیمت سهام را پایین می آورد. با پیش بینی این ، شرکت تصمیم خواهد گرفت که در وهله اول سرمایه گذاری را کاهش ندهد.

از نظر انتقادی ، فروش کوتاه مدت توسط سهامداران نیازی به رفتار کوتاه مدت توسط مدیران ندارد. درعوض ، آن را رشته ای می کند ، مکانیسمی که به عنوان "حاکمیت با خروج" شناخته می شود. در حقیقت ، شواهد نشان می دهد که فروشندگان کوتاه مدت بسیار بدخلقی در واقع مدیریت درآمد را نظم می دهند ، عملکرد عملکرد یک شرکت بهتر از آنچه در نظر گرفته شده است به منظور تحقق هدف درآمدی است.

بنابراین ، آنچه مهم است این نیست که آیا سهامداران برای بلند مدت نگه دارند ، بلکه آیا آنها با اطلاعات بلند مدت تجارت می کنند. بنابراین چگونه می توانیم دومی را تضمین کنیم؟با تشویق آنها به گرفتن سهام بزرگ. جمع آوری اطلاعات در مورد دارایی های نامشهود یک شرکت پرهزینه است ، و بنابراین اگر فقط سهام کمی در یک شرکت داشته باشید ، ارزش انجام آن را ندارید. سهامداران کوچک "پوستی در بازی" کمی ندارند و بنابراین زحمت تحمل این هزینه را نخواهند داشت ، و بنابراین تصمیمات تجاری خود را بر اساس اطلاعات کوتاه مدت در دسترس آزادانه قرار می دهند. سهامداران بزرگ - صاحبان بلوک - انگیزه ای برای جمع آوری اطلاعات نامشهود دارند. انجام این کار نه تنها از دستکاری جلوگیری می کند ، بلکه به طور فعال سرمایه گذاری بلند مدت را تشویق می کند. اگر درآمد کم باشد ، "بازار اول می فروشد و بعداً سؤالاتی می پرسد" همانطور که این Adage پیش می رود. اما صاحبان بلوک به دلیل سهام زیادشان انگیزه ای برای پرسیدن سؤال دارند. اگر بدانند که درآمد پایین به دلیل سرمایه گذاری است ، نه ناکارآمدی ، آنها نمی فروشند - و حتی ممکن است بیشتر خریداری کنند. از این رو دارندگان بلوک شرکت ها را از مبهم سرمایه گذاران ناآگاه محافظت می کنند.

به همین دلایل ، تمرکز باید روی ایجاد سهامداران بزرگ باشد ، نه سهامداران بلند مدت. و این مشکلات یکی از پیشنهادات مشترک برای مقابله با کوتاه مدت: طرح های قفل را برجسته می کند. اول ، آنها سهامداران را از ساختن سهام بزرگ در وهله اول منصرف می کنند. اگر سرمایه گذاران بدانند که آنها برای چندین سال قفل خواهند شد ، آنها کمتر مایل به خرید سهام خواهند بود-دقیقاً مانند الزام به امضای اجاره نامه پنج ساله ، بسیاری از اجاره ها را از بین می برد. طرفداران قفل ها استدلال می کنند که ، همه چیز برابر است ، بهتر است با پایگاه سهامدار فعلی یک شرکت همراه شوید. اما ، همه چیز دیگر برابر نیست - اگر سهامداران می دانستند که باید چندین سال صبر کنند تا قدرت رای گیری کامل داشته باشند یا از مالیات های بیش از حد جلوگیری کنند ، ممکن است بسیاری از آنها در آنجا نباشند - پایه سهامدار فعلی در وهله اول متفاوت خواهد بود.

دوم ، قفل کردن سهامداران را از ایجاد سهام های بزرگ با احتمال کمتر اینکه سایر سهامداران کوچکتر مایل به فروش باشند ، مانع می کند. سهامداران فقط در صورت فروش سهامداران دیگر می توانند خریداری کنند. معاملات بلوک های بزرگ بین سرمایه گذاران منجر به افزایش قابل توجهی در ارزش شرکت می شود ، مطابق با بلوک که به یک مانیتور مؤثرتر تبدیل می شود.

سوم ، حتی با در نظر گرفتن وجود یک سهامدار بزرگ که داده می شود ، سود سهام وفاداری فقط به جای مباشرت ، نگه داشتن تنها برای طولانی مدت را ترغیب می کند. یک سرمایه گذار می تواند با انتظار برای جمع آوری سود سهام ، از بازار بهتر عمل کند. اگر بداند که بعید است با فروش از این اطلاعات استفاده کند ، کمتر مایل به جمع آوری اطلاعات طولانی مدت خواهد بود. و اگر سرمایه گذار باید دو سال صبر کند تا قدرت رای گیری کامل داشته باشد ، "صدا" محدود دارد - توانایی تعامل مستقیم با شرکت. علاوه بر این ، سرمایه گذاران درگیر از نظر کمبود هستند. هنگامی که یک سرمایه گذار با موفقیت یک شرکت را با موفقیت چرخاند ، باید بتواند سرمایه خود را به دست بگیرد و به جای اینکه مجبور شود بعد از آن بچرخد ، سرمایه خود را اصلاح کند.

سرانجام ، انتقاد از نقدینگی و تجارت کوتاه مدت جدید نیست و شواهد از آن پشتیبانی نمی کند. یک مقاله تأثیرگذار HBR در سال 1992 توسط مایکل پورتر از الگوی ژاپنی از سهام های غیرقانونی طولانی مدت دفاع کرد. اما 25 سال مداخله نشان می دهد که ژاپن اقتصاد مدل نیست که قبلاً تصور می شد. در حالی که عدم عملکرد ژاپن دلایل زیادی به غیر از نقص بودن دارد ، شواهد مستقیمی در مورد مزایای نقدینگی وجود دارد. این مطالعات از اعشاری از بورس اوراق بهادار اصلی ایالات متحده در سال 2002 برای شناسایی علیت به جای همبستگی صرف استفاده می کنند. اعشار باعث می شود تجارت ارزان تر و بهبود ارزش شرکت - به ویژه در بنگاه های دارای سهامداران بزرگ - نشان دهد که حاکمیت از طریق خروج عامل اصلی پیشرفت است. همچنین در وهله اول ، صاحبان بلوک بیشتری را به شکل گیری تشویق می کند.

با استفاده از شواهد در مورد نقدینگی به شواهد در مورد سرمایه گذاران کوتاه مدت ، صندوق های تامینی فعال به عنوان مظهر دومی دیده می شود-گفته می شود دارایی های سلب و جمع آوری بدهی برای ایجاد سریع. با این حال ، یک دهه از تحقیقات نشان می دهد که فعالیت صندوق های تامینی ارزش شرکت را 7 ٪ افزایش می دهد ، و هیچ وارونگی طولانی مدت ندارد. این افزایش ارزش از طریق جمع آوری بدهی بلکه بهبود بهره وری نیروی کار است. بهره وری همچنین در گیاهان فروخته شده توسط صندوق های تامینی بهبود می یابد. این نشان می دهد که چنین فروش هایی از سلب دارایی نیستند ، بلکه دارایی های واقعی برای خریدارانی که می توانند از آنها استفاده بهتری داشته باشند ، استفاده می کنند.

در مورد نوآوری چطور؟صندوق های پرچین R& D را کاهش می دهد ، که به نظر می رسد "اسلحه سیگار کشیدن" است که اثبات کوتاه مدت است. اما تعداد و کیفیت حق ثبت اختراعات آینده بهبود می یابد - صندوق های پرچین با کمتری دریافت می کنند. این یک نکته گسترده تر برای بحث کوتاه مدت است. مفسران غالباً از هزینه های سرمایه گذاری برای اندازه گیری کوتاه مدت استفاده می کنند ، اما هیچ مهارتی برای صرف هزینه کردن آن طول نمی کشد. شرکت های مسئول سرمایه گذاری و اراده ای را سرمایه گذاری نمی کنند. آنچه مهم است ، خروجی یک سرمایه گذاری است نه ورودی.

علاوه بر این ، ایده "سرمایه بیمار" با احترام بحرانی گمراه کننده است. برخی از مفسران سهام کوتاه مدت را با بدهی های کوتاه مدت مقایسه می کنند. بدهی کوتاه مدت فقط یک شرکت با سرمایه کوتاه مدت فراهم می کند. در زمان بلوغ ، سرمایه گذار پول خود را پس می گیرد. این قیاس حاکی از آن است که فروش سهام کوتاه مدت به همین ترتیب یک شرکت را از سرمایه محروم می کند-که سهامداران آن را "پس از آن بازگردانند" ، براساس مقاله اخیر HBR. اما وقتی یک سرمایه گذار سهام خود را به فروش می رساند ، آنها را به یک سرمایه گذار دیگر می فروشد ، نه به شرکت. این شرکت هنوز سرمایه خود را دارد. به این معنا ، تمام سهام عدالت سرمایه بیمار است. این شرکت بدون در نظر گرفتن اینکه آیا سرمایه گذار متعاقباً آن را در بازار ثانویه می فروشد ، سرمایه را تضمین می کند.

درمجموع ، ما می خواهیم سهامداران وفادار باشند. اما ، وفاداری بی قید و شرط-ماندن در یک شرکت ، صرف نظر از اینکه آیا ارزش طولانی مدت را از بین می برد-حاکمیت خوبی را فراهم نمی کند و مدیریت را به سادگی وارد می کند. این مورد در مورد سهامداران بلند مدت فولکس واگن اتفاق افتاد و نتیجه ناخواسته ای از Loi Florange بوده است.

بهترین شکل وفاداری وفاداری مشروط است: ماندن در یک شرکت ، حتی اگر درآمد کوتاه مدت کم باشد ، اما تنها در صورتی که شرکت ارزش طولانی مدت را دنبال کند. این ترکیبی از وفاداری است اگر شرکت به طور مداوم برای طولانی مدت نوآوری کند ، به علاوه تهدید به خروج در صورت ساحل یا پیگیری کوتاه مدت ، این به ساخت شرکت های بزرگ آینده کمک می کند.

در تجارت ، ذینفعان باید حق دارند از آنجا دور شوند. بانک ها ، کارگران ، مشتریان و تأمین کنندگان همه می توانند ترک کنند و یک شرکت از اعتبار ، نیروی کار ، گمرک یا لوازم را محروم کنند. خروج "حذف Uber" به عنوان نمونه ای از حاکمیت مشتری ، نه کوتاه مدت. همین امر باید در مورد سهامداران نیز صادق باشد.

سیگنال های تجاری...
ما را در سایت سیگنال های تجاری دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : عبدالله بوتیمار بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 23 خرداد 1402 ساعت: 19:35