"حقایق ناخوشایند" یا "دروغهای آرامش بخش" و مسیر تسلط بر تجارت

ساخت وبلاگ

در تجارت و سرمایه گذاری ، طعم "حقایق ناخوشایند" باریک است.

این طبیعت انسانی است ... همیشه اینگونه بوده است. و ما در MO چیز بسیار مهمی می دانیم. ما آن را با اطمینان از گرانش می شناسیم:

    • میلیون ها نفری که رویکرد "دروغ دلپذیر" را برای تجارت انجام می دهند ، شکست خواهند خورد.
    • بخش بزرگی از این گروه از انزجار کنار می روند ، هرگز به تجارت دیگر.
    • بخش دیگری تبدیل به "داوطلبان دائمی" خواهد شد که برای همیشه پیچ می خورد.
    • اما بخش کوچکی ، باقیمانده ، دروغ ها را خسته می کند و در نهایت به دنبال حقیقت است.

    سیمون و گارفانکل: "مردی آنچه را که می خواهد بشنود ، می شنود و بقیه را نادیده می گیرد."

    سخنان درست هرگز بر زبان رانده نشده اند. آنچه اکثر مردم "می خواهند بشنوند" این است که یک روش یا سیستم معاملاتی می تواند در سه تا شش ماه ، با مقدار کمی سرمایه و حداقل تلاش ، آنها را موفق کند.

    بنابراین وقتی ما با هم می آییم و می گوییم ، احتمالاً حداقل سه تا شش سال طول می کشد ... با تلاش و تمرکز و تمرکز زیاد از طرف شما ... و به هر حال ، تمرکز شما باید روی آن باشدآموزشوتدر حال رشدچند سال اول شما ، با سود تغییر زندگی بعداً (از طریق مقیاس) ... فکر می کنید چگونه این کار تمام می شود؟

    مانند آجر سرب ، اینگونه است. برای کسانی که هنوز هم حداقل به راحتی قلاب شده اند.

    و با این حال ، برای کسانی که "سهم خود را از ضرب و شتم" از بازارها ... که با آنها کشتی گرفته اندمشکلات و چالش های واقعی تجارت... که دانش و چاشنی کافی به دست آورده اند به گونه ای که "دروغهای آرامش بخش" به سادگی دیگر دلگرم کننده نیستند ... "حقایق ناخوشایند" به چیزی متفاوت تبدیل می شوند.

    از همه چیز ناخوشایند دلپذیر می شود.

    چطور؟از آنجا که پس از گذراندن مرحله "دروغهای آرامش بخش" ، برای بسیاری (که با خودشان صادق هستند) لحظه ای از شک و تردید اعتماد به نفس وجود دارد. این سؤال در ناامیدی مطرح شده است: "آیا حتی می توان به یک معامله گر موفق تبدیل شد؟"

    ما آن را در تابلوهای توییتر و پیام دیده ایم. شاید شما هم داشته باشید: آن را "خستگی شکست" بنامید. معامله گر که تمام صبر خود را برای مرحله "دروغهای آرامش بخش" سوزانده است ، 500 بار سر خود را بر روی دیوار - یا شاید 5،000 بار - و در نهایت منفجر شده است ، و به هر کسی و هر کس که در پست های خود می آید که نه ، نه ، نه ،، نه ، این کار نمی تواند انجام شود ، شما همه پر از فریب هستید ، تجارت همه یک دسته دروغ است ...

    یا آنها می روند و یک خبرنامه را راه اندازی می کنند و نزولی ابدی و عصبانیت در برابر دستگاه را آغاز می کنند. شاید آنها این سرویس تجاری Southmantrader یا چیزی را در این زمینه بنامند ... اما من دچار مشکل می شوم ...

    این چیز ... آن استمی توانانجام شودو اثبات تجربی کافی در این مورد وجود دارد. و اثبات نظری ، و داده های قریب به اتفاق.(برای کسانی که از نظر عاطفی محدود به نابینایی نیستند.)

    با پیشرفت به مرحله مشخص بلوغ و آمادگی ، حقایق ناخوشایند دلپذیر می شوند زیرا آنها به عنوان مسیر واقعی به جلو آشکار می شوند. درفقطمسیر رو به جلو. جنون به عنوان "انجام همان کارها بارها و بارها و انتظار نتایج مختلف" تعریف شده است. در یک مقطع خاص از مبارزه ، برای تعداد کمی صادقانه ، تماس بیداری می آید. سپس ، با جستجوی و جستجوی کافی ، مسیر خود را آشکار می کند.

    و سپس قسمت سخت می آید. مورفئوس به نئو: "بین دانستن مسیر ... و راه رفتن در مسیر تفاوت وجود دارد."

      • ابتدا مسیر دروغین (دروغهای آرامش بخش) وجود دارد.
      • سپس کشف مسیر واقعی (حقایق ناخوشایند) وجود دارد.
      • و سپس روی آن می شود ...

      تبدیل شدن به "یکی"

      صحنه ای در ماتریس وجود دارد که پس از سؤال از نئو در مورد "یکی" بودن ، اوراکل به او می گوید:

      وی گفت: "یکی بودن دقیقاً مثل عاشق بودن است. هیچ کس نمی تواند به شما بگوید که عاشق هستید ، فقط آن را می دانید. از طریق و از طریقتوپ به استخوان. "

      شما می توانید این احساس را به عنوان یک معامله گر داشته باشید. نه در ابتدا ، و نه به طور خودکار (دقیقاً همانطور که نئو مجبور شد مدتی طول بکشد ، برخی از ضربات را بگیرد و یاد بگیرد که به خودش ایمان داشته باشد).

      اما با پیشرفت کافی در مسیر دانش و تجربه و آموزش ، می توانیددانستنشما "یکی" هستید ... به این معنی که آن را به عنوان یک معامله گر ساخته اید.

      شما می توانید صبح از خواب بیدار شوید و بدانید-نه اعتقاد نیمه ، یا سعی کنید خود را با ایمان صحبت کنید ، امادانستن- شما استاد هنر و صنعت خود هستید. این که شما حق کسب خود را به عنوان یک معامله گر کسب کرده اید ... و اهداف سودآوری که به دنبال دستیابی به آن هستید ،ارادهبه دست بیاید ، کوتاه از یک شهاب سنگ که شما را به پایین می اندازد.

      اما شما از طریق آرزوی یا امیدواری یا جلب اشتیاق زیادی به این مکان نمی روید. شما به آنجا می رویدپیاده رویمسیر. مسیر آموزش و دانش و تجربه. مسیر ماهها یا هفته ها نیست اماسال هاطولانی ... و در عوض ، آزادی و مزایا ، مالی و در غیر این صورت ، تمام عمر شما دوام خواهد داشت.

      این یک نکته مهم است ، بنابراین ما همه کلاه ها را افراط خواهیم کرد. پیاده روی در مسیر پیشرفتی به جلو فیزیکی است. به همین دلیل شور و شوق به عنوان یک افزایش احتراق - راهی برای شروع کار - بسیار عالی است - اما شما را به جایی نمی رساند که می خواهید. پیشرفت در طول مسیر یک ترفند عزت نفس نیست. این یک "تأیید مثبت" نیست. این یک پیشرفت فیزیکی واقعی است.

      خاطرات دارایحضور جسمی تحت اللفظیدر مغز شمااتصالاتبین خاطرات از طریق بزرگراه ها و راهروهای نورون و سیناپس ها در مغز شما حضور فیزیکی دارند. این بدان معنی است که ، همانطور که در مسیر دانش و تجربه به عنوان یک معامله گر پیشرفت می کنید ، در واقع چیزی را می سازید. شما به معنای واقعی کلمه در حال ایجاد اتصالات لازم در مغز فیزیکی خود هستید.

      من فریاد می زنم (همه کلاه ها) زیرا این دلیل دیگری است که "دروغهای آرامش بخش" بسیار احمقانه احمقانه هستند. کسی که به شما پیشنهاد می کند می توانید به سرعت و به راحتی چاشنی و آموزش یک معامله گر باتجربه داشته باشید و همچنین به شما بگوید که می توانید یک آسمان خراش را در دو هفته با دست های لخت خود بسازید. آی تیزمان می بردبرای ساختن یک ساختار ... از جمله دانش و تجربه و ساختار مرجع عاطفی ، باحضور سه بعدی فیزیکیدر مغز خود

      الگوی هنرهای رزمی

      از بعضی جهات ، تجارت با یک هنر رزمی قابل مقایسه است. اگر کسی می گفت "سیستم من در سه هفته شما را از کمربند صفر به سیاه می برد" ، با صدای بلند می خندید.(یا حداقل امیدوارم که شما).

      مفهوم تبدیل شدن به یک هنرمند رزمی آموزش دیده (به طور همزمان با تبدیل شدن به یک معامله گر آموزش دیده) بدون زمان و تلاش لازم - با زمان و تلاش صفر ، واقعاً فراتر از مضحک است. در واقع ، این توهین آمیز است. با این حال ، چشم انداز بسیار ماهر و آموزش دیده در طی یک دوره از سالها-با استفاده از بازخورد و دستورالعمل با کیفیت بالا-دارای شایستگی واقعی است. آنچه در آن قرار داده اید همان چیزی است که بیرون می آیید.

      مقایسه هنرهای رزمی / تجارت نیز نسبت بهبالاتر و فراتر از آنمزایایی که توسط آموزش به دست آمده است.

      من هرگز از یک تمرین جدی هنرهای رزمی نشنیده ام که این کار را "فقط برای کمربند" انجام داده است ، یا فقط برای اینکه خود را در یک دعوا اداره کنند ، یا در شکل خوب یا چنین کاری بمانند. همیشه دلایل و فواید کشف شده ای وجود دارد که بسیار عمیق تر می شوند و به چیزهایی مانند فلسفه شخصی می پردازند ... خودآگاهی و اعتماد به نفس ... شیوه زندگی.

      و بنابراین با تجارت است ...

      ناخودآگاه

      در دهه 1920 ، یک فیلسوف آلمانی به نام یوژن هریگل برای تحصیل در تیراندازی با کمان به ژاپن رفت. به جز او که واقعاً در حال تحصیل در تیراندازی با کمان نبود ، او در حال مطالعه ذن بود. هریگل می خواست ذن را از درون به بیرون بفهمد. او در طی شش سال از مهارت با کمان ، هدف خود را از طریق ترکیبی از تئوری و عمل به دست آورد.

      سال ها بعد هریگل کتاب کوچک شگفت انگیز «ذن در هنر تیراندازی با کمان» را نوشت که شامل مشاهدات زیر (در مقدمه 1953) از D. T. سوزوکی است:

      یکی از مهم ترین ویژگی هایی که در تمرین تیراندازی با کمان، و در واقع همه هنرهایی که در ژاپن و احتمالاً در دیگر کشورهای خاور دور مورد مطالعه قرار می گیرند، این است که آنها فقط برای اهداف مفید یا صرفاً برای اهداف مفید در نظر گرفته نشده اند. لذت های زیبایی شناختی، اما برای تربیت ذهن هستند. در واقع، آن را در تماس با واقعیت نهایی قرار دهیم. بنابراین، تیراندازی با کمان صرفاً برای ضربه زدن به هدف انجام نمی شود. شمشیرزن صرفاً برای پیشی گرفتن از حریف خود شمشیر را به دست نمی گیرد. رقصنده فقط برای انجام برخی حرکات موزون بدن نمی رقصد. ذهن ابتدا باید با ناخودآگاه هماهنگ شود.»

      «در مورد تیراندازی با کمان، ضربه گیر و ضربه دهنده دیگر دو جسم متضاد نیستند، بلکه یک واقعیت هستند. کماندار از خود به عنوان کسی که درگیر ضربه زدن به چشم گاو نر است که با او روبرو می شود، آگاه نیست. این حالت ناخودآگاه تنها زمانی تحقق می یابد که کاملاً خالی و از خود خلاص شود، با تکمیل مهارت فنی خود یکی می شود، هر چند چیزی در آن وجود دارد که نظمی کاملاً متفاوت دارد که با هیچ مطالعه مترقی هنر نمی توان به آن دست یافت.”

      آنچه سوزوکی آن را ناخودآگاه می نامد، ما آن را ناخودآگاه می شناسیم. وقتی سوزوکی از عنصری صحبت می کند که «نمی توان آن را با مطالعه ی پیشرونده ی هنر به دست آورد»، از آموزش صحبت می کند. واقعیتمرین کردنوتدر حال انجاماز چیز

      این یک قطعه پازل دیگر را نشان می دهد - روشنگری بیشتر در مورد اینکه چرا 90 درصد شکست می خورند. هریگل، بر اساس نوشته هایش، دانش آموزی فداکار و توجه تیراندازی با کمان بود. اگر هنوز شش سال طول کشید تا هریگل به طور کامل به چیزی ساده در سطح سطحی مانند «اجازه دادن به تیر خود شلیک کند» - یعنی کسب مهارت در سطح تسلط در تیراندازی با کمان - تسلط کامل پیدا کند، آیا می توانیم انتظار معاملات کمتری داشته باشیم؟

      آیا واقعاً می توانیم انتظار داشته باشیم که یک مسیر تسلط را که در سال ها اندازه گیری می شود، طی کنیم و آن را به هفته ها یا ماه ها (یا اصلاً بدون زمان) کاهش دهیم، یا در غیر این صورت از طریق ورق زدن کتاب ها در تعطیلات آخر هفته، «زمان خدمت شده» را محاسبه کنیم؟خیر

      این یکی دیگر از "حقیقت ناخوشایند" برای بیشتر گوش ها است، اما برای کسانی که گوش دارند شنیدن آن خوشایند است... زیرا نشان می دهد که مسیر، اگرچه طولانی و چالش برانگیز است، اما واقعاًمیکندوجود داشته باشد.

      وقتی فکر می کنید یک جاده آسان وجود دارد ، نمی خواهید هذیان شما از بین برود. وقتی متوجه شدید که جاده آسان دروغ بود ، اگر هنوز با تمایل به رسیدن به هدف خود می سوزانید ، وجود تأیید شده یک جاده سخت خبر خوبی است ، نه بد.(واقعیت جاده سخت بیشتر توضیح می دهد که چرا بیشتر آنها را طی نمی کنند. خیلی طولانی! تلاش بیش از حد!)

      سناریوی آموزش ایده آل

      اما بازگشت به مقایسه هنرهای رزمی تجارت در مقابل امپراتوری ... بگذارید بگوییم ، به خاطر تئوری ، شما می خواستید در یک هنر رزمی خاص به یک کمربند سیاه دست یابید. و نه فقط هر کمربند سیاه ، بلکه یک کمربند سیاه درجه نهم از یک معلم کلاس جهانی. چگونه می توانید این کار را انجام دهید؟سناریوی ایده آل چه خواهد بود؟

      تنظیم بهینه ، اگر به اندازه کافی اختصاص داده شده بود ، ممکن است در بیابان روستایی ژاپن به یک دوجو منتقل شود - قطع از اختلالات دنیای خارج - جایی که می توانید با تعداد انگشت شماری از دانشجویان دیگر آموزش دهید.

      این امر می تواند به مربی دسترسی پیدا کند ، که بینش آنها بسیار حیاتی است ... دسترسی به دانش مناسب ، بدون آن ممکن است سالها در تاریکی گیر بیفتید ... روال ساختاری و انگیزه برای آموزش ... و دسترسی به دانشجویان دیگر ، که دوستی ، تشویقو یادداشت های تطبیقی در طول مسیر.

      در آموزش برای تبدیل شدن به یک معامله گر ، چیزی مشابه ممکن است ایده آل باشد.

      رفتن به برخی از محیط های از راه دور ، محاصره شده توسط بازرگانان دیگر ، کاملاً در سطح فردی و گروهی برای تسلط بر کاردستی اختصاص یافته است. اگر این یک سفر طولانی باشد ، شما می خواهید راهنمایی و دوستی و نقاط عطف مشترک را در طول مسیر داشته باشید.

      البته "دوجو در بیابان" واقع بینانه نیست.

      اما چیزی قابل مقایسه است ...

      چشم انداز کلان OPS

      در MO ، جامعه برای چشم انداز ما اساسی است. اما ما می خواهیم بیش از جذب معامله گران عالی به جامعه خود انجام دهیم. ما می خواهیم آنها را ایجاد کنیم.

      برای موفقیت در مسیر رشد نهایی خود به عنوان یک معامله گر ، به آموزش نیاز دارید. و بازخوردو رفاقت هم صدمه نخواهد دید. سختی ها هنگام اشتراک گذاری آسانتر می شوند. جشن ها در شرکت نیز بهتر از آن لذت می برند - شرکت کسانی که معنای پیروزی ها و شکست های شما را می دانند ، بزرگ یا کوچک ، زیرا آنها در حال نبردهای مشابه هستند.

      انسان یک حیوان اجتماعی است. ایستادن به عنوان یک گروه بهتر از ایستادن تنها است.

      از خود بپرسید: آیا زمان آن رسیده است که به هرنان کورتس بپیوندید ، کشتی های f*cking را بسوزانید و به یک مسیر تسلط متعهد شوید؟

      فقط در حال مرگ ، نیاز به اعمال دارد. ما کسانی را که به سفر متعهد هستند می خواهیم. صرف نظر از سطح مهارت فعلی. ما می خواهیم کسانی که "حقایق ناخوشایند" را در آغوش می گیرند و هیچ کاری را متوقف نمی کنند تا آنچه را که می خواهند بدست آورند.

سیگنال های تجاری...
ما را در سایت سیگنال های تجاری دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : عبدالله بوتیمار بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 23 خرداد 1402 ساعت: 16:34