کارل یونگ و سایه: راهنمای نهایی طرف تاریک انسان

ساخت وبلاگ

shadow self

اگر مانند اکثر مردم هستید ، احتمالاً در مورد خواسته ها ، ارزش ها ، اعتقادات و عقاید خود ایده مناسبی دارید.

شما یک کد شخصی دارید که انتخاب می کنید که دنبال کنید که آیا شما یک شخص "خوب" هستید.

اگر یک چیز وجود دارد که می توانید در این جهان بدانید ، مطمئناً این است که شما هستید.

اما اگر اشتباه کنید چه می کنید؟

carl jung shadow projection unconscious enlightenment cg jung shadow unconscious psychology psychotherapy

چه می شود اگر بیشتر آنچه را که به خودتان اعتقاد دارید ، اخلاق خود را باور کنید و چه چیزی شما را به دنبال دارد ، بازتاب دقیقی از اینکه واقعاً چه کسی هستید نیست؟

اکنون ، قبل از شروع کار ، "سلام ، شما من را نمی شناسید ، زندگی من را نمی دانید ، نمی دانید که من از چه چیزی گذشتم!"دفاع استایل ، برای یک ثانیه به این فکر کنید:

آیا تا به حال گفته اید یا کاری واقعاً خجالتی ، بیشتر بر روی یک ضربه ، که بعداً پشیمان شدید؟

بعد از اینکه خسارت وارد شد و شخص دیگری که درگیر شد صدمه دیده است ، شما نمی توانید شرم خود را به اندازه کافی سریع دفن کنید."چرا من این را گفتم؟"ممکن است از خود در ناامیدی سؤال کرده باشید.

این "چرا؟"سؤالی که نشانگر وجود یک نقطه کور است. و گرچه دلیل واکنش شما ممکن است آشکار باشد (شاید حتی "توجیه شده") ، عدم کنترل شما بر روی خود ، به وجود شخص دیگری که در زیر ایده با دقت ساخته شده شما در مورد اینکه شما هستید ، خیانت می کند.

اگر این شخص برای شما مورد توجه قرار گرفته است ، تبریک می گویم - شما فقط خود سایه خود را ملاقات کرده اید.

سایه: یک مقدمه رسمی

 

"سایه یک مشکل اخلاقی است که کل شخصیت نفس را به چالش می کشد ، زیرا هیچ کس نمی تواند بدون تلاش اخلاقی قابل توجهی از سایه آگاه شود. آگاهی از آن شامل شناخت جنبه های تاریک شخصیت به عنوان حال و واقعی است. این قانون شرط اساسی برای هر نوع دانش خود است. "

 

"سایه" مفهومی است که برای اولین بار توسط روانپزشک سوئیس کارل یونگ ابداع شده است که جنبه های شخصیتی را که ما برای رد و سرکوب انتخاب می کنیم ، توصیف می کند. به یک دلیل یا دلیل دیگر ، همه ما بخش هایی از خودمان داریم که دوست نداریم - یا اینکه فکر می کنیم جامعه دوست ندارد - بنابراین ما آن قسمت ها را به سمت روان ناخودآگاه خود سوق می دهیم. این مجموعه از جنبه های سرکوب شده هویت ما است که یونگ از آن به عنوان خود سایه ما یاد کرد.

اگر شما یکی از آن دسته از افرادی هستید که عموماً چه کسی را دوست دارد ، ممکن است تعجب کنید که آیا این در مورد شما صادق است یا خیر."من خودم را نفی نمی کنم ،" ممکن است فکر کنید."من همه چیز را در مورد خودم دوست دارم."

carl jung shadow who created god unconscious

 

با این حال ، مشکل این است که شما لزوماً از بخش هایی از شخصیت خود که رد می کنید آگاه نیستید. طبق نظریه یونگ ، ما از نظر روانشناختی از آن رفتارها ، احساسات و افکاری که خطرناک می دانیم فاصله می گیریم.

 

به جای مقابله با چیزی که دوست نداریم ، ذهن ما وانمود می کند که وجود ندارد. تکانه های تهاجمی ، تصاویر ذهنی تابو ، تجربیات شرم آور ، خواسته های غیراخلاقی ، ترس ، خواسته های غیر منطقی ، خواسته های غیر قابل قبول جنسی - این موارد چند نمونه از جنبه های سایه است ، چیزهایی که افراد حاوی هستند اما به خودشان اعتراف نمی کنند که حاوی آنها هستند. در اینجا چند نمونه از رفتارهای سایه مشترک آورده شده است:

1. تمایل به قضاوت شدید دیگران ، به ویژه اگر این حكم در مورد انگیزه باشد.

شما ممکن است خودتان را یک یا دو بار انجام دهید که به یکی از دوستان خود اشاره کردید که لباس شخص دیگری "مسخره" است. در اعماق پایین ، شما از این روش متنفر هستید ، بنابراین انجام این کار به شما اطمینان می دهد که به اندازه کافی باهوش هستید که همان خطرات را با شخص دیگر انجام ندهید.

2. اشاره به ناامنی های شخصی خود به عنوان نقص در دیگری.

اینترنت به دلیل میزبانی این موضوع بدنام است. هر بخش نظرات را اسکن کنید و تعداد زیادی ترول را پیدا خواهید کرد که نویسنده و سایر مفسران را "احمق" ، "Moron" ، "احمق" ، "دست نخورده" ، "شستشوی مغزی" و غیره می نامند. از قضا ، ترول های اینترنتی برخی از ناامن ترین افراد از همه هستند.

3. خلق و خوی سریع با افراد در موقعیت های فرعی قدرت.

من تمام وقت این کار را به عنوان صندوقدار کار کردم و این همه کارمندان خدمات مشتری است. مردم سریعاً با افرادی که قدرت مبارزه با آنها را ندارند ، نگرش می کنند. اعمال قدرت بر دیگری روش جبران احساس درماندگی شخص در مقابل نیروی بیشتر است.

4- غالباً "قربانی" هر موقعیتی را بازی می کند.

مردم به جای اعتراف به تخلف ، مردم به مسافت های شگفت انگیز می روند تا خود را به عنوان رهبر فقیر و بی گناه نقاشی کنند که هرگز مجبور به مسئولیت پذیری نیستند.

5- تمایل به قدم بر دیگران برای رسیدن به اهداف خود.

مردم غالباً عظمت خود را جشن می گیرند بدون اینکه اوقات تصدیق کنند که ممکن است دیگران را تقلب کرده اند تا به موفقیت خود برسند. شما می توانید این اتفاق را در سطح خرد مشاهده کنید ، زیرا مردم برای موقعیت در خطوط پرداخت قرار می گیرند و یکدیگر را در ترافیک قطع می کنند. در سطح کلان ، شرکت ها به نفع خود سیاست را برای به دست آوردن کاهش مالیات با هزینه طبقات پایین تر می کنند.

6. تعصبات و پیش داوری های ناشناخته.

مردم فرضیه هایی را در مورد دیگران بر اساس ظاهر خود در تمام مدت شکل می دهند - در واقع ، این یک کار بسیار طبیعی (و اغلب مفید است. با این حال ، ما به راحتی می توانیم این کار را خیلی دور کنیم و به تعصب سمی بپردازیم. اما با فشار بسیار اجتماعی برای ریشه کن کردن تعصبات ، مردم غالباً "وانمود می کنند" که آنها نژادپرستانه/هموفیوبیک/زنوفوبیک/جنسی و غیره نیستند ، آسانتر می شوند تا اینکه کارهای عمیقی را انجام دهند که برای غلبه یا جبران خصوصاً مخرب انجام شود. کلیشه هایی که ممکن است پناهنده باشند.

7. یک مجموعه مسیح.

برخی فکر می کنند که آنقدر "روشنگری" شده اند که نمی توانند هیچ اشتباهی انجام دهند. آنها همه کارهایی را که انجام می دهند به عنوان تلاش برای "نجات" دیگران - برای کمک به آنها در "دیدن نور" ، به اصطلاح ، تعبیر می کنند. این در واقع نمونه ای از دور زدن معنوی است ، اما تجلی دیگری از خود سایه است.

پیش بینی: دیدن تاریکی ما در دیگران

 

"اگر فقط همه چیز خیلی ساده بود! اگر فقط افراد شیطانی در جایی بودند که به طرز موذی مرتکب اعمال شیطانی می شدند ، و فقط لازم بود که آنها را از بقیه ما جدا کنیم و آنها را نابود کنیم. اما خط تقسیم خوب و شر در قلب هر انسانی کاهش می یابد. و چه کسی حاضر است قطعه ای از قلب خودش را نابود کند؟ "

 

دیدن سایه در درون خود بسیار دشوار است ، بنابراین به ندرت انجام می شود - اما ما واقعاً خوب هستیم که صفات سایه نامطلوب را در دیگران ببینیم. به حقیقت گفته می شود ، ما از آن لذت می بریم. ما دوست داریم که از ویژگی های ناخوشایند در دیگران استفاده کنیم - در واقع ، کل صنعت شایعات مشهور بر این گرایش اساسی بشر ساخته شده است.

دیدن آنچه که ما اعتراف نمی کنیم در درون آن نیز نهفته است ، همان چیزی است که یونگ آن را "پیش بینی" می نامد. اگرچه ذهن آگاهانه ما از نقص های خودمان اجتناب می کند ، اما آنها هنوز هم می خواهند در سطح عمیق تری با آنها برخورد کنیم ، بنابراین ما آن نقص ها را در دیگران بزرگ می کنیم. ابتدا ما دوباره مورد توجه قرار می گیریم ، سپس ما طرفدار هستیم.

carl jung shadow projection unconscious enlightenment cg jung shadow unconscious psychology psychotherapy

به عنوان مثال ، یکی از راه هایی که همه ما این دوگانگی رد و طرح ریزی را تجربه می کنیم ، این است که وقتی اعتراف می کنیم اشتباه می کنیم.

وقتی هفت ساله بودم ، این ایده بزرگ را داشتم که برادر کوچکترم و من فرار می کنیم. در آن زمان هیچ چیز به خصوص ناخوشایند نبود. وقتی برادرم پرسید که چرا ما فرار می کنیم ، من به سادگی کوچک شدم و گفتم ، "زیرا همه بچه ها این کار را می کنند."

ما چمدان خیابان کنجد آبی خود را با تمام ملزومات بسته بندی کردیم: کوکی ها ، اسباب بازی ها و جعبه های آب میوه. بعد از پایین آوردن صفحه از پنجره اتاق خواب اول طبقه خود ، چمدان را روی زمین زیر پرتاب کردیم. من از برادرم خواستم که ابتدا از آنجا پرش کند و با اعتماد کامل به من ، او این کار را کرد. در حالی که او پشت پرچین خار و درست در زیر پنجره می پیچید ، من پای خود را به بیرون چرخیدم و بین امنیت اتاق خواب و هوای آزاد دنیای خارج نشستم.

من به اتومبیل هایی که رانندگی می کردند نگاه کردم ، ناگهان از مرز مورد نظر برای عبور از آن آگاه شدم. در یک طرف پنجره من در امان بودم. مادرم می دانست که من کجا هستم و من هر کاری را که او از من انتظار داشت انجام می دادم. با این حال ، در آن طرف پنجره ، قوانین شکسته می شدند. اگر او می دانست که ما بدون اطلاع او به بیرون می رویم ، مادر ما مطمئناً ما را می کشد.

این لحظه وحشت که نیاز به عقب نشینی به منطقه ایمنی داشت ، به من الهام بخش بود. من به برادرم زنگ زدم و به او گفتم كه من چیزی را فراموش كرده ام و به عقب برگشته ام - با این حال من عجله كردم كه به مادرم بگویم كه او فرار كرده است. او در بیرون ، جایی که او را در بوته ها پیدا کرد ، هنوز منتظر من بود. نگاه خیانت از ویژگی های او در حالی که او به من می رفت ، متناقض بود و من با یک خیره خودخواهانه مجذوب شدم. او زمینی بود ، در حالی که من "ناجی" او شدم.

در حالی که دیدن رفتار من به سادگی یک خواهر شیطانی و به راحتی آسان است (که به من اعتماد کنید ، من به خودم اطمینان داده ام که در حال بودن هستم) ، در واقع یک روند روانی نامرئی وجود دارد که در زیر سطح اتفاق می افتد. به محض اینکه فهمیدم که من و برادرم کاری انجام می دهیم که تلاش سرگرم کننده و بی پروا نبودم و در واقع ما را در یک دردسر عظیم قرار می داد ، مجبور شدم راهی را برای محافظت از خودم از عواقب تهیه کنم.

هویت نفس هفت ساله "خواهر بزرگ" من به من اجازه نمی دهد اعتراف کنم که اشتباه کرده ام-از این رو یک عمل وضعیت اجتماعی من را برای من زیر سوال می برد (و مهمتر از همه ، برادر کوچک مطیع من). در عوض ، من این اشتباه را بر برادرم پیش بینی کردم و دویدم تا به مادرم بگویم. من گمان می کنم که ذهن ناخودآگاه من می خواست عواقب آن اشتباه را برای یادگیری درس چگونگی جلوگیری از دردسر در آینده ببیند ... من فقط شاید نمی خواستم آن عواقب را برای خودم تجربه کنم.

با فرافکنی رفتار انحرافی بر برادر کوچک بیچاره ام (که به شما اطمینان می دهم او را در سنین بالاتر به عنوان توبه تا حد مرگ غرور می کنم)، از مواجهه با رفتار خطرناک خود اجتناب کردم. و این کاری است که همه ما به روش خودمان انجام می دهیم.

در این مورد، اشتباه بودن چیزی بود که در خودم رد کردم. اکثر مردم از اعتراف به اشتباه متنفرند زیرا انجام این کار با احساسات ناراحت کننده خجالت، گناه و شرم همراه است. بنابراین، مردم به جای رویارویی با احتمال اشتباه بودن، اغلب برای اثبات حق با خود به خود و دیگران دست به اقدامات افراطی می زنند - حتی اگر به معنای صدمه زدن به شخص دیگری باشد.

متأسفانه، انگیزه ما برای اجتناب از رویارویی ناخوشایند با حقیقت به قدری قوی است که کاملاً از آنچه در حال وقوع است غافل می مانیم. ذهن تمام شواهد کمبودهای ما را نادیده می گیرد و برای محافظت از خود - یعنی. برای جلوگیری از تجربه درد - ذخیره آن در اعماق ذهن ناخودآگاه ما. این باعث نمی شود آن افکار، خاطرات و احساسات از بین بروند، اما آنها را در جایی قرار می دهد که مجبور نیستیم آنها را "ببینیم".

ضمیر خودآگاه ما جایی است که شخصیت نفسانی ما ساکن است - «من» که هر روز با دیگران صحبت می کند. وقتی به این فکر می کنید که «شما» چه کسی هستید، این بخشی از خودتان است که معمولاً با آن همذات پنداری می کنید.

با این حال، این "شما" تنها بخشی از هویت شما است که برای شما قابل مشاهده است. آگاهی خودآگاه شما مانند نوری است که به شما امکان می دهد آنچه را که در ذهن شما اتفاق می افتد مشاهده کنید.

در زیر آن «نور» آگاهانه، یک دنیای کامل از «تاریکی» وجود دارد که شامل همان جنبه هایی از خودمان است که ما سعی کرده ایم نادیده بگیریم. نفس تنها نوک کوه یخی است که بر فراز دریا شناور است، اما ضمیر ناخودآگاه کوه وسیعی از یخ است که در زیر سطح آن کمین کرده است.

jung shadow iceberg unconscious carl jung https://highexistence.com/carl-jung-on-why-we-must-never-pass-judgment-when-we-desire-to-help/

بخش اعظم آن شامل افکار، خاطرات، احساسات، انگیزه ها، صفات و اعمال سرکوب شده ما است. یونگ تصور می کرد که این قطعات رد شده کنار هم قرار می گیرند تا قطعه بزرگ و نادیده ای از شخصیت ما را در زیر آگاهی ما تشکیل دهند، و مخفیانه بسیاری از آنچه را که می گوییم، باور داریم و انجام می دهیم، کنترل می کند.

این قطعه مخفی شخصیت، خود سایه است.

ریشه های خود سایه

جامعه ما به ما می آموزد که رفتارهای خاص ، الگوهای عاطفی ، خواسته های جنسی ، انتخاب سبک زندگی و غیره نامناسب است. این خصوصیات "نامناسب" معمولاً مواردی است که جریان جامعه عملکردی را مختل می کند - حتی اگر این اختلال به معنای چالش کردن افراد برای پذیرش چیزهایی باشد که باعث ناراحتی آنها می شود. هرکسی که بیش از حد چالش برانگیز باشد ، از بین می رود و هر کس دیگری به حرکت خود ادامه می دهد.

اکنون ، ما انسانها موجودات بسیار اجتماعی هستیم و آخرین چیزی که می خواهیم این است که از بقیه قبیله خود تکفیر شویم. بنابراین ، برای جلوگیری از بیرون راندن ، ما هر کاری را که لازم است انجام دهیم انجام می دهیم. در اوایل رشد در دوران کودکی ، می فهمیم که خط بین آنچه از نظر اجتماعی "قابل قبول" و "غیرقابل قبول" است ، و ما بقیه خود را می گذرانیمزندگی در تلاش برای پا زدن آن.

وقتی از آن خط عبور می کنیم ، همانطور که همه ما اغلب انجام می دهیم ، درد شدید جامعه را متحمل می شویم. مردم ما را قضاوت می کنند ، ما را محکوم می کنند ، در مورد ما شایعه می کنند و احساسات ناخوشایند که با این تجربه همراه هستند می توانند به سرعت بسیار زیاد شوند. با این حال ، ما در واقع نیازی به مردم نداریم تا انحرافات خود را برای رنج آنها مشاهده کنند. سرانجام ، ما واکنش های جامعه را چنان عمیقاً درونی می کنیم که آن را به خودمان وارد می کنیم.

تنها راه فرار از این درد مکرر دائمی ، پوشیدن آن است. وارد نفس شوید. ما به خودمان داستانهایی می گوییم که ما چه کسی هستیم ، ما چه کسی نیستیم و هرگز برای محافظت از خود در برابر تحمل عواقب ناآرام بودن ، چه کاری انجام نمی دهیم. در نهایت ، ما این داستانها را باور داریم و هنگامی که یک اعتقاد محکم به چیزی ایجاد کنیم ، ناخودآگاه از هرگونه اطلاعاتی که مغایرت دارد با آن اعتقاد دور می کنیم. در دنیای روانشناسی ، این به عنوان تعصب تأیید شناخته می شود: انسان تمایل دارد اطلاعات را به روش هایی که تأیید می کنند ، تفسیر و نادیده بگیرند.

مشکل این است که به معنای واقعی کلمه همه از خصوصیاتی برخوردار هستند که جامعه نامطلوب تلقی کرده است. مردم از انتظارات دیگران کوتاهی می کنند ، یک شعله ور خلق و خوی دارند ، بیش از حد گسسته و غیره هستند. فرد ایده آل در هر جامعه ای کسی است که مطابق با استانداردهای غیرممکن است.

چیزی که هیچ کس نمی خواهد به دیگران بپذیرد این است که همه ما مخفیانه در رعایت آن استانداردها ناکام هستیم. زنان از آرایش می پوشند ، مردان از دئودورانت AX استفاده می کنند ، افراد مشهور فتوشاپ ، افراد شخصیت های خود را با عکس ها و به روزرسانی های وضعیت در رسانه های اجتماعی فیلتر می کنند - همه برای نقص های درک شده و تصویری از "کمال". یونگ این ماسک های اجتماعی را صدا کرد که همه ما "شخصیت های" خود را می پوشیم.

 

"متأسفانه نمی توان شکی داشت که انسان به طور کلی کمتر از آنچه که خودش تصور می کند یا می خواهد باشد خوب است. همه سایه ای دارند و هرچه کمتر در زندگی آگاهانه فرد تجسم یابد ، سیاهتر و متراکم تر است. اگر یک فرومایه آگاه باشد ، همیشه فرصتی برای اصلاح آن دارد. علاوه بر این ، دائماً در تماس با سایر علایق است ، به طوری که به طور مداوم در معرض اصلاحات قرار می گیرد. اما اگر سرکوب شود و از آگاهی جدا شود ، هرگز اصلاح نمی شود. "

 

افکار و عواطف غیر معمول ما را در معرض خطر بیشتری برای بیگانه بودن از جامعه قرار می دهد. ایده هایی که چالش برانگیز یا مغایر با هنجارهای اجتماعی هستند ، خطرناک تلقی می شوند و اگر کسی بخواهد "جای بگیرد" بدون فشار باقی می ماند.

از نظر عاطفی ، هر روحیه ای غیر از خوشحال یا حداقل خنثی ، نامطلوب تلقی می شود. به جای اینکه اعتراف کنیم که ما یک تجربه دشوار را پشت سر می گذاریم ، بنابراین دیگران را از این دانش ناراحت می کنیم که ناراحت کننده هستیم ، می گوییم وقتی واقعاً اینگونه نیستیم خوب هستیم.

از قضا ، این نیاز به جلوگیری از چیزهایی که باعث ناراحتی ما و دیگران می شود ، توانایی ما در مقابله و بهبود یا ادغام آنها را تضعیف می کند. و اگر این عدم بهبود برای ما به عنوان افراد بد باشد ، اثرات آن عدم موفقیت در مقیاس انبوه فاجعه بار است.

هنگامی که فرهنگ های ما در بدیهی های خود قرار داشتند ، انسان های گذشته گرایش های حیوانات بیشتر (قتل ، تجاوز ، جنگ و غیره) را با عصیان و ترس می بینند. آنها یک کد اخلاقی ، که اغلب بر اساس اعتقادات مذهبی است ، در مورد چگونگی رفتار ایده آل یا "روشنگری" باید رفتار کنند.

در حالی که این ایده آل ها الهام بخش بودند و به انسان الگویی برای رشد معنوی می دادند ، اما در تمایلات خود برای پیشروی در برابر جنبه های اساسی طبیعت بشر ، چالش برانگیز بودند. از بسیاری جهات این یک چیز خوب است ، زیرا جامعه ای که اجازه تجاوز ، قتل و خشونت شایع را می دهد ، تمایل به زندگی بسیار خوبی برای زندگی در آن ندارد.

با این حال ، کدهای اخلاقی جمعی ما کم می شوند زیرا آنها فقط ایده آل ها را ارائه می دهند. اخلاق مذهبی و سکولار فقط به ما می گویند که چه کسی باشد ، نه چگونه آن شخص شود. هنگامی که راه حل ها ارائه می شود ، آنها در عمل باطنی مورد آزار و اذیت قرار می گیرند که یک فرد متوسط درک سختی را تجربه می کند - حداقل بدون سالها مربیگری و مطالعه ، چیزی که همه ما از این تجملات برخوردار نیستیم. همه ما نمی توانیم راهب باشیم.

carl jung shadow unconscious cg jung shadow psychology repressed projection psychotherapy enlightenment

همه ما نمی توانیم این مرد باشیم.

نتیجه این است که ما تلاش می کنیم تا در روش هایی تغییر کنیم که ما را ملزم به سرکوب غرایز حیوانات پایه خود بدون اینکه به آنها امکان پذیر باشد که از طریق آنها آشکار شود. به عبارت دیگر ، ما شکست های خود را به ناخودآگاه سوق می دهیم ، جایی که می توانیم آنها را نادیده بگیریم و به وانمود کنیم که جامعه ای است که جامعه می خواهد ما باشد. ما باید وانمود کنیم که بدون انجام کارهای عمیق درونی که برای حرکت در روند رشد انجام می شود ، روشن می شویم.

روشنگری: فرمول سایه

 

"تا زمانی که ناخودآگاه را آگاه نکنید ، زندگی شما را هدایت می کند و آن را سرنوشت می نامید."

 

راه حل پیشنهادی یونگ برای این شکاف برای فرد است که تحت "کار سایه" قرار بگیرد. آنچه ما سرکوب می کنیم هرگز سرکوب نمی شود ، در ناخودآگاه زندگی می کند - و علی رغم آنچه که ما به ما اعتقاد دارد ، ذهن ناخودآگاه کسی است که واقعاً نمایش را اجرا می کند.

 

وی گفت: "پر کردن ذهن آگاهانه با برداشت های ایده آل ، مشخصه تئوسوفی غربی است ، اما رویارویی با خود سایه و دنیای تاریکی نیست. شخص با تصور چهره های نور ، بلکه با آگاهی از تاریکی روشن نمی شود. "

 

بنابراین ، کار سایه ، روند آگاهی از ناخودآگاه است. با انجام این کار ، ما از انگیزه های ناخودآگاه خود آگاهی می گیریم و می توانیم انتخاب کنیم که آیا و چگونه می توان بر روی آنها عمل کرد. ما این روند را وقتی شروع می کنیم وقتی یک قدم از الگوهای عادی رفتار خود برداریم و آنچه را که در درون ما اتفاق می افتد مشاهده کنیم. مراقبه راهی عالی برای توسعه این توانایی برای عقب نشینی از خودمان است ، با هدف این که توانایی انجام این کار را به عنوان زندگی روزمره خود انجام دهیم.

مرحله بعدی سوال است. وقتی خودمان را رعایت می کنیم که نسبت به محرکهای روانی واکنش نشان می دهیم ، یا حوادثی که باعث واکنش فوری و کنترل نشده از ما می شود ، باید یاد بگیریم که مکث کنیم و از خود بپرسیم ، "چرا من این روش واکنش نشان می دهم؟"این به ما می آموزد که از طریق احساسات خود به خاطرات خود ، که منشأ برنامه نویسی عاطفی ما است ، بازگردیم.

شناسایی محرک ها به دلیل تمایل طبیعی ما برای جلوگیری از تصدیق خود سایه می تواند یک روند دشوار باشد. تمایل ما این است که اقدامات خود را پس از واقعیت توجیه کنیم ، وقتی واقعاً بهترین کاری که می توانیم انجام دهیم این است که در وهله اول از عمل واکنش نشان دهید یا ناخودآگاه. پرورش آگاهی از سایه اولین قدم برای شناسایی محرکهای ما است - اما قبل از اینکه بتوانیم این کار را انجام دهیم ، ابتدا باید بر ترس غریزی خود از سایه های خود غلبه کنیم.

شاید بزرگترین مسئله ای که مردم هنگام مواجهه با سایه با آن روبرو هستند این سؤال است ، "آیا من آدم بدی هستم؟"تصدیق سایه به معنای تصدیق این است که ما حاوی تاریکی هستیم ، ظرفیتی برای سوء رفتار. همانطور که یونگ در روانشناسی ناخودآگاه نوشت:

 

وی گفت: "این یک فکر ترسناک است که انسان نیز از او سایه ای دارد و نه فقط از نقاط ضعف و ضعف های اندک ، بلکه از پویایی مثبت شیطانی تشکیل شده است. فرد به ندرت چیزی از این را می داند ؛برای او ، به عنوان یک فرد ، باورنکردنی است که او باید در هر شرایطی فراتر از خودش باشد. اما بگذارید این موجودات بی ضرر توده ای را تشکیل دهند ، و یک هیولا خشمگین ظهور می کند. و هر فرد تنها یک سلول کوچک در بدن هیولا است ، به طوری که برای بهتر یا بدتر او باید آن را در داد و بیداد خونین خود همراهی کند و حتی آن را به حداکثر برساند. انسان با ظن تاریک به این امکانات شدید ، انسان چشم کور را به سمت سایه طبیعت انسان می اندازد. "

 

یونگ نشان می دهد که در شرایط خاص ، همه انسانها توانایی انجام کارهای وحشتناک و وحشیانه را دارند. و تا حدودی متناقض ، آشنایی با این پتانسیل های تاریک و پذیرش آنها به عنوان بخشی از ما شاید بهترین راه برای اطمینان از واقعیت آنها نیست. اما باز هم ، انجام این کار بسیار دشوار است ، به ویژه به این دلیل که ما به شدت نمی خواهیم خودمان را به عنوان افراد "بد" بدانیم.

بنابراین ، آیا افکار تابو ، اقدامات مضر و توانایی ارتکاب قساوت شما را به یک فرد بد تبدیل می کند؟نه ، نه لزوما. البته ، هر کس تعریف متفاوتی از چگونگی عمل افراد "خوب" و "بد" دارد - و این تعاریف اخلاقی تا حدی غیرقابل برگشت ذهنی و خودسرانه است - اما وقتی صحبت از اجماع عمومی "نیکی" می شود ، می توانید اشتباه کنیدو بدون آگاهی از کارهایی که انجام می دهید به دیگران آسیب برساند و هنوز هم آدم خوبی باشید. فراتر از آن ، هنگامی که شما پتانسیل عظیم برای نور و تاریکی در هر انسان را تصدیق کردید ، دوگانگی افراد "خوب" در مقابل "افراد بد" شروع می شود و به نظر می رسد کاهنده و گمراه کننده است. مهمتر از همه ، شما انسان هستید ، و به همین ترتیب ، بسیار پیچیده برای طبقه بندی مرتب هستید.

با این وجود ، ایده داشتن یک فرد خوب بدون شایستگی نیست و بیشتر ما به طور شهودی می فهمیم که این ایده خوبی است که در جهت خودآگاهی بیشتر ، تسلط خود و دلسوزی حرکت کنیم. انجام کارهای سایه دشوار - به رسمیت شناختن و تصحیح الگوهای مخرب ناخودآگاه ما - جنبه مهمی برای تبدیل شدن به یک فرد بهتر است.

هنگامی که منابع اصلی محرک های روانی خود را شناسایی کردیم (به عنوان مثال ترس سرکوب شده ، درد ، پرخاشگری و غیره) ، فقط در این صورت می توانیم شروع به بهبود و ادغام آن قسمت های زخمی شده خودمان کنیم. ادغام ، در تعریف یونگ ، به این معنی است که ما رد کردن بخش هایی از شخصیت های خود را متوقف می کنیم و راه هایی برای پیشرفت آنها به زندگی روزمره خود می یابیم. ما سایه های خود را می پذیریم و به دنبال باز کردن عقل موجود در آن هستیم. ترس فرصتی برای شجاعت می شود. درد یک کاتالیزور برای قدرت و مقاومت است. پرخاشگری به اشتیاق شبیه به جنگجو منتقل می شود. این خرد اقدامات ، تصمیمات ما و تعامل ما با دیگران را آگاه می کند. ما می دانیم که دیگران با دلسوزی چگونه احساس می کنند و به آنها پاسخ می دهند و می دانیم که خودشان تحریک شده اند.

یکی از جنبه های ادغام خود سایه ، بهبود زخم های روانی ما از اوایل کودکی و فراتر از آن است. با شروع این کار ، می فهمیم که بخش اعظم سایه ما نتیجه صدمه دیده است و سعی می کنیم خودمان را از تجربه مجدد که صدمه دیده است محافظت کنیم. ما می توانیم آنچه را که برای ما اتفاق افتاده است بپذیریم ، تصدیق کنیم که ما لیاقت صدمه نداریم و این چیزها تقصیر ما نبودند و آن قطعات گمشده را پس می گیریم تا به تمامیت برگردیم.(به ویژه در مورد آسیب های عمیق ، توصیه می شود با یک روانشناس آموزش دیده در مورد این موضوعات کار کنید.) این یک روند بسیار فشرده و درگیر است و مقاله جداگانه دیگری را برای پوشش دادن شایستگی می کند ، اما کسانی که مایل به کسب اطلاعات بیشتر هستند می توانند تعداد بیشماری از اطلاعات را پیدا کنندموضوع در کتاب ها ، فیلم ها ، مقالات و گروه های خود بهبود.

متأسفانه ، بسیاری از فلسفه ها اصرار دارند که افراد بدون انجام این کار عمیق درونی می توانند روشن شوند. به نظر می رسد که راه حل پیشنهادی در این فلسفه ها این است که به طور جدی انگیزه های ناخودآگاه را نادیده بگیریم نه اینکه آنها را حفر و درک کنند.

سعی در انگشتان انگشتان وجود ندارد ، بلکه بسیاری از این فلسفه ها از ایده های جدیدتر (*سرفه ، سرفه*، سن) ناشی می شوند ، که اغلب به تفسیر آموزه های باستانی تفسیر می کنند تا در تمایل مدرن برای راحتی و راحتی قرار بگیرند. من دوست دارم این آموزه ها را در مقاله دیگری پاره کنم ، اما در حال حاضر ، خوب است که نسبت به هر کسی که اصرار دارد بدون کار روی آن بخش هایی از خود که کثیف و دردناک هستند ، به روشنگری برسید. در نهایت ، شما باید از اختیار خود استفاده کنید تا تصمیم بگیرید چه چیزی بیشتر با شما طنین انداز است - اما تعجب نکنید که اگر تصمیم دارید مسیر اجتناب را طی کنید ، خود را با یک بحران روبرو کنید.

همانطور که یونگ خاطرنشان می کند ، ما نمی توانیم رفتارهای نامطلوب را اصلاح کنیم تا زمانی که با آنها سر و کار نداشته باشیم. خود سایه مانند یک کودک نافرمان عمل می کند تا زمانی که همه جنبه های شخصیت تصدیق و یکپارچه شوند. در حالی که بسیاری از فلسفه های معنوی غالباً سایه را به عنوان چیزی که باید برطرف شود و از آن فراتر رود ، محکوم می کند ، یونگ اصرار دارد که هدف واقعی شکست دادن خود سایه نیست بلکه آن را با بقیه شخصیت ها درج می کند. فقط از طریق این ادغام می توان تمامیت واقعی را بدست آورد و وقتی که هست ، این روشنگری است.

carl jung shadow unconscious cg jung shadow enlightenment projection repression psychoanalysis psychology

الگوی یونگی روان. در اینجا خود سایه به "سایه" گفته می شود. برای اطلاعات بیشتر روی تصویر کلیک کنید.(منبع)

اگر می خواهید دنیا را نجات دهید ، به خود سایه خود تمایل دارید

 

"اگر کسی را تصور کنید که به اندازه کافی شجاع باشد تا تمام پیش بینی های خود را پس بگیرد ، پس فردی را می گیرید که از سایه ای بسیار ضخیم آگاه باشد. چنین مردی خود را با مشکلات و درگیری های جدید ناراحت کرده است. او برای خودش به یک مشکل جدی تبدیل شده است ، زیرا اکنون نمی تواند بگوید که آنها این کار را انجام می دهند یا این اشتباه هستند ، و باید علیه آنها جنگیدند ... چنین مردی می داند که هر آنچه در جهان اشتباه است در خودش است واگر او فقط یاد بگیرد که با سایه خود سر و کار داشته باشد ، او کاری واقعی برای جهان انجام داده است. او موفق شده است حداقل بخشی از نامتناهی از مشکلات اجتماعی غول پیکر و حل نشده روز ما را بر عهده بگیرد. "

 

در حالی که کار سایه روشی ارزشمند برای پرورش درک عمیق و صمیمی از خودمان است ، و به این ترتیب به عنوان افراد تکامل می یابد ، حقیقت این است که جهان به ما نیاز دارد تا زودتر از دیرتر این سفر را آغاز کنیم. سایه جمعی در خانه های اصلی انگیزه های جامعه قرار دارد: موارد حرص و آز ، نفرت و خشونت. اگر شخصی که روی این انگیزه ها عمل می کند می تواند به دیگران آسیب های زیادی وارد کند ، چه اتفاقی می افتد وقتی که ما به عنوان یک جمعی به آنها عمل می کنیم؟

ما می توانیم جواب امروز در دنیای خود را آشکار کنیم. حرص و طمع بدون وقفه منجر به توقف در هیچ چیز برای افزایش سود می شود ، که باعث می شود اکوسیستم ها و الگوهای آب و هوا برای خنثی کردن منابع طبیعی ، بر روی زمین عوارض خود را بر روی زمین بگذارد. خشونت منطقه ای در مناطقی که تحت تأثیر قحطی ، خشکسالی و بلایای آب و هوایی قرار می گیرند ، تشدید می شود که شیوه های مصرف کننده غیرمسئولانه ، جمعیت بیش از حد و صنعتی سازی ایجاد می شود. فقرا فقیرتر می شوند زیرا منافع شرکت ها افکار عمومی را تغییر می دهند تا سیاست هایی را تشکیل دهند که به سود همه افراد دیگر - به ویژه کسانی که بیش از همه محروم هستند - به نفع ثروتمندان است.

ما از آنچه نمی فهمیم متنفریم و می ترسیم و ما را وادار می کند که خشونت علیه مردم را دنبال کنیم نه اینکه به دنبال راه حل های دیپلماتیک با یکدیگر باشیم. ما بدترین خصوصیات خودمان را بر روی دشمنان خود طرح می کنیم تا خشونت علیه آنها را توجیه کنیم. ما منابع را احتکار می کنیم ، رنج دیگران را نادیده می گیریم و الگوهای رفتاری را ادامه می دهیم که جهان را آلوده می کند که همه ما به آن خانه می نامیم.

این رفتارها منحصر به جهان غرب ، یا خاورمیانه ، یا آمریکای جنوبی ، آفریقا یا هر منطقه یا مردم نیست. همه ما این کار را انجام می دهیم ، یا با شرکت در نهادهای مستقیم در درگیری ها ، یا با اجازه دادن به آنها برای ادامه عدم تحرک خودمان.

در حالی که این مشکلات در مقیاس بزرگ ممکن است برای هر شخص غیرممکن به نظر برسد ، ما هرکدام در این بازی قدرت بیشتری داریم از آنچه فکر می کنیم. برای تمام بحث های ما در مورد قدرت انتزاعی جوامع ، آنها هنوز هم از افراد فردی تشکیل شده اند. وقتی دو نفر به هم وصل می شوند ، رابطه برقرار می کنند. گروهی از روابط یک جامعه را تشکیل می دهند و مکانی که جوامع در آن تلاقی می کنند همان چیزی است که ما به عنوان جامعه می شناسیم.

هر یک از ما وظیفه تشکیل کدهای اجتماعی جوامع خود را داریم. به عنوان مثال ، نژادپرستی در حال حاضر مسئله بزرگی در ایالات متحده است و آمریکایی ها در تلاشند تا راهی برای اصلاح این تعصب و نابرابری ایجاد کنند. در حالی که قبلاً نژادپرستی راهی برای ساختار جامعه آمریکا بود ، آمریکایی های مدرن تصمیم گرفته اند که این سلسله مراتب نژادی دیگر مناسب نباشد. بنابراین ، اکنون ، هنگامی که مردم نژادپرستی را در جوامع خود صدا می کنند و محکوم می کنند ، آنها ثابت می کنند که نژادپرستی بخشی قابل قبول از قانون اجتماعی نیست. از طرف دیگر ، افرادی که نژادپرستی را تمرین می کنند ، ثابت می کنند که این مناسب است و افرادی که نژادپرستی را نادیده می گیرند ، آن را فعال می کنند.

هر روز ، شما در حال ساختن فرهنگ جامعه خود هستید. وقتی به غریبه ها لبخند می زنید ، فرهنگ مهربانی و ارتباط را ارتقا می بخشید. اگر از برقراری تماس چشمی خودداری می کنید یا با خونسردی با دیگران صحبت می کنید ، جامعه ای را بر اساس بی اعتمادی و دشمنی می سازید.

اقدامات ما بسیار فراتر از خودمان است - آنها تأثیر گسترده ای بر جامعه به طور کلی دارند. شهرهایی مانند نیویورک را در نظر بگیرید که به دلیل "بی ادب بودن" شهرت دارند. آیا واقعاً یک شهر می تواند بی ادب باشد؟نه ، البته نه - اما همه افراد فردی که در آنجا زندگی می کنند می توانند.

جوامع غیر دوستانه به دلیل تنها یک یا دو نفر خصمانه نیستند ، اما به این دلیل که اکثریت مردم به این ترتیب عمل می کنند. هنگامی که شما گروه بزرگی از مردم را در مجاورت زندگی می کنید که همه انگیزه های ناخودآگاه خود را بر روی یکدیگر پیش بینی می کنند و عمل می کنند ، نتیجه آن یک فرهنگ سمی است. افرادی که به یکدیگر آسیب می رسانند ، از اعتماد به یکدیگر دست می کشند و بدون اعتماد ، جوامع از هم جدا می شوند و افراد منزوی می شوند.

با این حال ، این موج را می توان با یک تلاش آگاهانه برای ایجاد اعتماد ، ارتباط و مهربانی مقابله کرد.

این ارتباطات جوامع پراکنده را بازسازی کرده و به ما کمک می کند تا بر انزوا خود غلبه کنیم و به یک ذهنیت جمعی یا جامعه بپردازیم. وقتی این اتفاق می افتد ، ما از فکر خودخواهی خودداری می کنیم و با همدلی و تعاونی فکر می کنیم. از آنجا که جوامع دوست داشتنی و سالم با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند ، آنها با هم همکاری می کنند تا سیاست های عمومی را ایجاد کنند که به نفع افراد بیشتری باشد ، به کسانی که به آن نیاز دارند کمک می کند و برای حفظ دنیای طبیعی که در آن زندگی می کنند تلاش می کنند.

و این همه با شما آغاز می شود.

هنگامی که برای بهبود و ادغام سایه خود تلاش می کنید ، می فهمید که زندگی آنقدر واکنشی و ناخودآگاه را متوقف می کنید ، در نتیجه کمتر به دیگران آسیب می رسانید. شما به روابط خود اعتماد می کنید ، و افرادی که زندگی آنها را لمس می کنید ، خود را به دیگران باز می کنید و روابط سالم تری ایجاد می کنید. حتی اعمال تصادفی از مهربانی با غریبه ها احتمال اینکه آنها به نوبه خود با افراد غریبه مهربان باشند ، باعث افزایش روحیه یک جامعه می شود.

شما این قدرت را در اختیار شما قرار می دهید که یک موج دار را که در زندگی افراد اطراف شما لرزان خواهد شد ، کاتالیز کنید. جهان به شدت به مهربانی ، اعتماد بیشتر و همکاری بیشتر برای بهبودی تقسیمات ، پرداختن به موضوعات جهانی و جلوگیری از فاجعه هایی که می تواند منجر به انقراض بشریت و بسیاری از گونه های دیگر شود ، نیاز دارد. انجام کارهای عمیق درونی ممکن است مانند یک فرایند خود جذب به نظر برسد ، اما شما خواهید فهمید که ، در اصل آن ، واقعاً خیلی بیشتر از شما می شود.

سایه خود را نجات دهید ، دنیا را نجات دهید.

قسمت دوم این سریال را توسط جک E. اتون بخوانید.

اگر از این امر قدردانی کردید ، احتمالاً این مقالات را نیز دوست خواهید داشت:

سیگنال های تجاری...
ما را در سایت سیگنال های تجاری دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : عبدالله بوتیمار بازدید : <-PostHit-> تاريخ : پنجشنبه 26 مرداد 1402 ساعت: 14:45