شاخص های اجتماعی ذهنی: مزایا و محدودیت ها برای سیاست گذاری - مقدمه ای برای این موضوع ویژه

ساخت وبلاگ

اگرچه زمینه "تحقیقات شادی" تجربی یا "علم جدید خوشبختی" - همانطور که توسط ریچارد لیارد به طرز بیش از حد نامگذاری شده بود - در سالهای اخیر در حال پیشرفت بوده و مورد توجه سیاست گذاران ، سودمندی شاخص های خوشبختی - یا به طور کلی بیشتر است. شاخص های اجتماعی ذهنی - برای اهداف سیاست گذاری همچنان بحث برانگیز است: طرفداران متعددی از این تصور وجود دارند که شاخص های ذهنی می توانند و باید برای آگاهی بهتر از سیاست گذاران مورد استفاده قرار گیرند ، بلکه بسیاری از صداهای مهم با اشاره به ماهیت دوگانه این نوع اطلاعات و اطلاعاتشاخص ها و همچنین خطرات استفاده از آنها در تصمیم گیری سیاسی روزمره. بحث در حال شکوفایی در حال حاضر همه چیز جدید است. به ویژه محققان اسکاندیناوی که نماینده مفهوم رفاه یا رفاه مبتنی بر منابع هستند ، در اکثریت آنها همیشه برای استفاده از شاخص های ذهنی برای اهداف سیاست گذاری بسیار مهم بوده است. به گفته رابرت اریکسون - یکی از برجسته ترین طرفداران "رویکرد زندگی" سوئدی - "عقاید و ترجیحات مردم باید از طریق فعالیت های خود به عنوان شهروندان به روند سیاسی دموکراتیک بروند ، اما نه از طریق سؤالات نظرسنجی و نظرسنجی ها" (اریکسون1993: 78). برخلاف این موقعیت ، محققان خوشبختی به طور مداوم تأکید کرده اند که سیاست گذاران باید حداقل علاوه بر شاخص های عینی ، شاخص های ذهنی را در نظر بگیرند: "... شاخص های ذهنی در سیاست های اجتماعی ضروری هستند ، هم برای ارزیابی موفقیت سیاست و هم برای انتخاب اهداف سیاست"(Veenhoven 2002: 40). در حال حاضر ، کسانی که از استفاده از "تحقیقات خوشبختی" حمایت می کنند-به نظر می رسد که موارد و اقدامات بهزیستی ذهنی در روند سیاست گذاری از کسانی که شک می کنند شک می کنند که آیا "مبنای علمی تحقیقات شادی (IS) به اندازه کافی قوی است تا ملاحظات مهم سیاست های عمومی را پایه گذاری کندروی آن "(ویتینگتون 2007). در سالهای اخیر ، نه تنها برای استفاده از این نوع تحقیق و اطلاعات در زمینه های خاص سیاست گذاری ، به عنوان مثال پیشنهاد شده است. بهداشت یا بازار کار ، اما حتی برای ایجاد حساب های ملی بهزیستی (ذهنی) (Diener et al. 2009 ؛ Michaelson et al. 2009). از طرف دیگر ، به نظر می رسد که سیاست گذاران هنوز در مورد پتانسیل اطلاعات بهزیستی ذهنی و انواع دیگر شاخص های اجتماعی ذهنی و-از استثنائات-از آنها استفاده می کنند ، اما از این رو استفاده می کنند.

2 شاخص اجتماعی عینی و ذهنی

تمایز بین شاخص های عینی و ذهنی و همچنین بحث فعلی در مورد پتانسیل اطلاعات آنها را می توان به روزهای اولیه تحقیقات شاخص های اجتماعی ردیابی کرد. در حالی که اقدامات واقعیت اجتماعی ، که توسط ادراک فیلتر نمی شوند و از ارزیابی های شخصی مستقل هستند ، معمولاً به عنوان شاخص های اجتماعی عینی در نظر گرفته می شوند ، شاخص های ذهنی در اقدامات متضاد هستند که قرار است به صراحت حالات ذهنی را بیان کنند ، مانند ادراک ، ارزیابی ها و ترجیحات به عنوان مثال. به گفته مارک آبرامز ، یکی از پیشگامان تحقیقات در مورد شاخص های اجتماعی ذهنی ، "دنیای عینی" از طریق درک خود فرد فیلتر می شود و سپس مطابق انتظارات ، تجربیات ، نگرش ها و شرایط موجود وزن می شود. این ارزیابی ها به عنوان شاخص های اجتماعی ذهنی خوانده می شوند. "(آبرامز 1973: 35). در حالی که بدیهی است که بسیاری از رویکردهای متدولوژیکی مختلف برای جمع آوری "داده های عینی" در دسترس هستند ، اما اندازه گیری ذهنی ظاهراً به روش بررسی محدود می شود. با تولید شاخص های اجتماعی ذهنی ، پاسخ دهندگان نه تنها به عنوان ارائه دهندگان خنثی اطلاعات ، بلکه به عنوان افرادی که با نیازهای خاص ، حالات عاطفی ، تجربه شخصی ، جهت گیری های ارزش ، ترجیحات و غیره مشخص می شوند ، مورد توجه قرار می گیرند. در حالی که اطلاعات دوم فقط توسط فرد مورد نظر قابل ارائه است ، "اطلاعات عینی" در مورد شرایط زندگی ، مانند فضای مسکن ، درآمد خانوار یا وضعیت تأهل ، ممکن است توسط اشخاص ثالث نیز مشاهده شود ، اگرچه این اطلاعات اغلب با پرسیدن جمع آوری می شودپاسخ دهندگان در نظرسنجی ها مستقیماً.

بحث صریح در مورد و استفاده از شاخص های اجتماعی ذهنی تا اوایل دهه 1970 باز می گردد ، هنگامی که کمپبل و Converse (1972) جلد "معنای انسانی تحولات اجتماعی" را منتشر کردند ، که آنها را به عنوان "شاخص های" شاخص های "شاخص های"تحولات اجتماعی "(شلدون و مور 1968) ، جلد دیگری ، که در مجموعه بنیاد راسل سیج نیز منتشر شد ، اما با تمرکز بر شاخص های عینی اجتماعی به طور انحصاری. کمپبل و Converse ، زودتر از سایر پیشگامان شاخص های اجتماعی ، ادعا کردند که نظارت و ترسیم تحولات اجتماعی فقط توسط شاخص های عینی کافی نیست ، بلکه برای پرداختن به حس مردم از این تغییرات "و همچنین نحوه شکل گیری این تغییرات ، آن را به همان اندازه مهم می دانند. و تعیین دانه ریز زندگی و رضایت از انسان: به طور خلاصه ، معنای انسانی که ممکن است این تغییرات گفته شود "(کمپبل و Converse 1972: 6). با بیان معروف او که "در نهایت ، کیفیت زندگی باید در چشم بیننده باشد ، و در آنجا است که ما به دنبال راه هایی برای ارزیابی آن هستیم" ، که در مقاله ای در مورد "آسپیراسیون ، رضایت و تحقق" در همان جلد منتشر شده است، کمپبل و Converse (1972: 442) پایه های برنامه نویسی را برای تحقیقات بیشتر در مورد بهزیستی ذهنی و اندازه گیری آن در سالهای آینده قرار دادند.

بخش عمده ای از تحقیقات اولیه در مورد شاخص های اجتماعی ذهنی به عنوان بخشی از پیشگامان "کیفیت زندگی" که در دهه 1970 در برخی کشورها انجام شد ، صورت گرفت: از جمله این نظرسنجی ها "بررسی کیفیت زندگی آمریکا" است (کمپبل و همکاران. 1976) ، "کیفیت زندگی در بریتانیا" (هال و همکاران 1973 ؛ آبرامز 1973 ، 1976) ، "بررسی رفاه اسکاندیناوی" (آلاردت 1972) و همچنین "بررسی رفاه آلمانی" (گلاتزر و زاپر1984 ؛ نول 2014a). این - در آن زمان - برنامه های جمع آوری داده ها نه تنها زمینه ای را برای کیفیت تجربی مطالعات زندگی با ارائه اطلاعات نوآورانه در مورد ادراک و ارزیابی افراد از شرایط زندگی و وضعیت زندگی خود ، آماده نکردند ، بلکه تحقیقات مفهومی و روش شناختی را نیز در مورد شاخص های ذهنی تحریک می کردنداندازه گیری آنها (اندروز و ویت 1976). امروزه ، اندازه گیری کیفیت ذهنی مسائل مربوط به زندگی بخشی از بسیاری از تحقیقات ملی و فوق العاده ملی است که در سراسر جهان محور است. پاورقی 1 که اخیراً شاخص های اجتماعی ذهنی حتی راه خود را برای بررسی های انجام شده توسط مؤسسات رسمی آماری پیدا کرده اند ، که در اکثر آنها ابراز شده در برابر اقدامات ذهنی در گذشته و به این ترتیب معلوم نیست که این نوع اطلاعات را در آماری منظم خود درج می کنندرپرتوار. پاورقی 2

در حالی که شاخص های بهزیستی ذهنی ، مانند احساس خوشبختی و رضایت ، برجسته ترین نمونه های شاخص های ذهنی هستند ، بسیاری از انواع دیگر اقدامات ذهنی نیز وجود دارند. طبقه گسترده ای از شاخص های ذهنی نه تنها شامل اقدامات "بد بودن" ذهنی (به عنوان مثال استرس یا کرنش ، اضطراب ، آنومی ، تنهایی) بلکه شاخص های اندازه گیری انتظارات ، ادراک و ارزیابی خطرات و فرصت ها ، شناسایی با طبقات اجتماعی است.، ملل یا جوامع ، جهت گیری های ارزش و ترجیحات ، رتبه بندی اهمیت ، نگرانی ها و همچنین اعتماد به افراد و نهادها. همه این انواع مختلف شاخص های ذهنی ممکن است بیشتر عناصر اطلاعاتی مناسب را برای کیفیت جامع اندازه گیری زندگی فراهم کنند و همچنین ممکن است ورودی های اطلاعاتی مفید را برای سیاست گذاری ارائه دهند ، اگرچه برخی از این نوع شاخص ها کمتر از سایرین استفاده می شوند.

3 رزرو عمومی در برابر شاخص های ذهنی

اگرچه استفاده از شاخص های ذهنی توسط بسیاری از محققان مورد حمایت و تأیید قرار گرفته است ، اما در تمام سالها صداهای مهم در مورد استفاده از آنها ، حداقل در سیاست گذاری ، وجود داشته است. رزرو در برابر شاخص های ذهنی - به عنوان مثال - به:

 

  • دیدگاه هایی که شاخص های ذهنی اطلاعات "نرم" را به جای "حقایق آماری سخت" ارائه می دهند ، که اغلب توسط ناظران مختلف بیان شده است. حتی Campbell و Converse در معرفی حجم آنها در مورد "معنای انسانی تحولات اجتماعی" شاخص های ذهنی را "داده های به اصطلاح نرم تر از یک نوع روانشناختی اجتماعی تر" می دانند (Campbell and Converse 1972: 5) به جای "داده های سخت"صلاحیت شاخص های ذهنی به عنوان "داده های نرم" معمولاً حاکی از نوعی تخریب است ، اعتبار این نوع اطلاعات یا حتی اعتبار و قابلیت اطمینان آنها را به چالش می کشد.
  • شک و تردیدهای ضمنی و همچنین صریح در مورد قابلیت اطمینان و اعتبار شاخص های ذهنی نیز به جز جدید است و با مطالعات بیشماری در طی چند دهه اخیر مورد بررسی قرار گرفته است ، که منجر به بدنه زیادی از تحقیقات روش شناختی می شود. پاورقی 3 اگرچه بدیهی است که بین اقدامات مختلف فردی تفاوت های چشمگیری وجود دارد ، اما به نظر می رسد که نتیجه گیری عادلانه است ، که شاخص های ذهنی به هر معنی کمتر معتبر و قابل اعتماد از شاخص های عینی نیستند. در مورد قابلیت اطمینان ، یک گزارش اخیر OECD به این نتیجه می رسد که "نمرات آزمون مجدد برای اقدامات بهزیستی ذهنی به طور کلی پایین تر از آنچه در مورد آمار جمع آوری شده مانند آموزش و درآمد است ، پایین است ، اما بالاتر از آنچه یافت می شود. برای مفاهیم چالش برانگیزتر (مانند هزینه های خانگی) "(OECD 2013: 13). با ارزیابی اعتبار اقدامات بهزیستی ذهنی ، همان گزارش متوجه می شود که "شواهد به شدت نشان می دهد که اقدامات ارزیابی زندگی و تأثیر اطلاعات معتبر را تحت تأثیر قرار می دهد" (OECD 2013: 13). در هر صورت ، به نظر می رسد شواهد کافی وجود دارد که نشان می دهد شاخص های ذهنی به طور کلی به سطح قابلیت اطمینان و اعتبار می رسند ، که باعث می شود آنها "مناسب برای هدف" باشند ، از جمله استفاده بالقوه آنها در سیاست گذاری. جالب اینجاست که در یک مباحث عمومی اخیر در مورد میزان جرم و جنایت در شهرهای آلمان ، اعتبار شاخص های عینی ایمنی عمومی با استناد به شاخص های ذهنی ایمنی درک شده در محله مورد اعتراض قرار گرفته است. پاورقی 4
  • نگرانی در مورد همبستگی ضعیف بین شاخص های عینی و ذهنی نیز اغلب به منظور اثبات رزرو در برابر دومی بیان می شود. استدلال می شود که اگر همبستگی ضعیف باشد ، اطلاعات ذهنی از ارزش شاخص کمی برخوردار است ، زیرا اجازه می دهد استنتاج مستقیم قابل اعتماد به "واقعیت". این نوع استدلال با این حال ، احتمال وجود - و در نهایت حتی متناقض- - عدم توجه به واقعیت و همچنین اهمیت ادراکات ذهنی و ارزیابی های مربوط به عمل انسان را نادیده می گیرد ، که به عنوان مثال. در اوایل دهه 1920 توسط قضیه به اصطلاح توماس خطاب شده است: "اگر مردان موقعیت ها را واقعی تعریف کنند ، در عواقب خود واقعی هستند" (توماس و توماس 1928: 572). به عبارت دیگر: اطلاعات ذهنی در مورد درک افراد ، ارزیابی ها و غیره ، ارزش خاص خود را دارد ، حتی اگر مطابق با برداشت از "واقعیت عینی" خارجی بر اساس اقدامات عینی نباشد. به عنوان مثال ، برداشت از درجه بالای ناامنی در محله به احتمال زیاد بر رفتار افراد تأثیر خواهد گذاشت ، مستقل از خطر قربانی شدن آنها از نظر عینی. از این رو شاخص های ذهنی لزوماً با شاخص های عینی ارتباط برقرار نمی کنند و به معنای جایگزینی آنها هستند ، بلکه به عنوان اقدامات جایگزین در مورد اضافه کردن ارزش اطلاعات با ارائه عناصر اطلاعاتی مکمل که توسط شاخص های عینی اسیر نشده اند ، در نظر گرفته می شوند (جدول 1).

     

جدول 1 نوع شناسی موقعیت های رفاهی

از چنین دیدگاه ، که به نظر می رسد با اکثریت محققان کیفیت زندگی مشترک است ، ترکیبی از شاخص های عینی و ذهنی به ویژه جالب و امیدوار کننده در نظر گرفته شده است. یک مثال اولیه ، نشان دادن ثمربخشی چنین رویکردی ، یک نوع شناسی از چهار موقعیت بهزیستی است ، که ناشی از ترکیبی از ابعاد عینی و ذهنی و ارزیابی از رفاه فردی یا کیفیت زندگی است: مطلوب ترین صورت فلکی شرایط زندگی عینی و زندگیبهزیستی ذهنی مثبت به عنوان "بهزیستی" طبقه بندی می شود. ترکیبی از شرایط خوب زندگی و بهزیستی ذهنی منفی به عنوان "ناهماهنگی" مشخص می شود. شرایط نامناسب زندگی همزمان با سطح پایین بهزیستی ذهنی ، وضعیتی به نام محرومیت را نشان می دهد. و سرانجام ، صورت فلکی ، که در آن شرایط نامساعد زندگی با درجات بالایی از بهزیستی ذهنی همراه است ، به عنوان "سازگاری" در نظر گرفته می شود (ZAPF 1984: 25-26). به نظر می رسد دو دسته "سازگاری" ، همچنین به عنوان "پارادوکس رضایت" و "ناهماهنگی" نیز به عنوان "معضل رضایت" شناخته می شوند - حتی از یک دیدگاه سیاست گذاری - علی رغم ، اما نهزیرا ارزیابی های مبتنی بر اطلاعات عینی و ذهنی متناقض است نه سازگار."پارادوکس رضایت" ناشی از سطح پایین آرزوها و انتظارات یا سازگاری دومی با شرایط زندگی ضعیف از نظر عینی است. در این حالت ، یافته های سطح بالایی از بهزیستی ذهنی بدیهی نیست که نباید به عنوان نشانه ای از این که نیازی به اقدام سیاسی نیست ، تعبیر شود ، بلکه-در ترکیب با شاخص های عینی-بیشتر اجازه می دهد تا گروه های جمعیتی را شناسایی کنند ، که ممکن است نیاز به پشتیبانی داشته باشد.، اما سرانجام صدای آنها را در گفتمان ها و فرآیندهای سیاسی دموکراتیک بالا نمی برد. از طرف دیگر ، پاورقی 5 ، "معضل رضایت بخش" به این احتمال اشاره می کند که حتی بهبود شرایط زندگی ناشی از فعالیت های سیاسی نباید توسط شهروندان مورد استقبال قرار گیرد ، اگر این پیشرفت انتظارات آنها را برآورده نکند یا با افزایش انتظارات از بین برود. بشر

4 بحث فعلی در مورد شاخص های بهزیستی ذهنی و استفاده از سیاست آنها

بحث گسترده فعلی در مورد مزایا و محدودیت های احتمالی استفاده از شاخص های ذهنی در فرآیند سیاست گذاری ، همچنین نگرانی ها و رزروهای کلی را در برابر شاخص های ذهنی همانطور که فقط ذکر شده است ، لمس می کند ، اما علاوه بر این به موضوعات خاص تری نیز می پردازد. با این حال ، این بحث و جدال اخیر تقریباً به طور انحصاری در شاخص های بهزیستی ذهنی یا حتی رضایت از زندگی به عنوان شاخصی از خوشبختی کلی فردی متمرکز است (به عنوان مثال Bok 2010 ؛ Donovan and Halpe 2002 ؛ Duncan 2005) ، به جای پرداختن به شاخص های ذهنی درعمومی.

همانطور که بررسی ادبیات مربوطه نشان می دهد ، بحث و جدال در مورد قابلیت استفاده از شاخص های ذهنی برای اهداف سیاست گذاری اساساً در مورد چند موضوع مهم محاصره می شود. بدیهی است که یکی از این موضوعات این سؤال است که آیا خوشبختی یا بهزیستی ذهنی به طور کلی مطلوب تلقی می شود و باید به حداکثر برسد. فقط در صورتی که اینگونه باشد ، افزایش یا کاهش نمرات شادی یا رضایت می تواند به طور واضح به عنوان یک تغییر مثبت یا منفی در بهزیستی افراد یا جامعه به طور کلی تعبیر شود. با این حال ، در حالی که این دیدگاه که بهزیستی ذهنی یک وضعیت مثبت و مطلوب از یک زندگی خوب است توسط بسیاری به اشتراک گذاشته شده است ، اما توسط دیگران نیز به چالش کشیده شده است. برخی از محققان نه تنها توجه به عملکردهای مثبت نارضایتی را جلب می کنند ، به عنوان مثال وقتی صحبت از رشد شخصی یا انگیزه تغییر یک وضعیت ناخوشایند معین می شود ، بلکه حتی استدلال می کنند که زندگی خوب چیزی بیش از یک زندگی شاد است. پاورقی 6 به ویژه از نظر دوم ، درک سودمند یا هیدونیستی از بهزیستی ذهنی مورد اعتراض قرار گرفته است و در عین حال مفاهیم جایگزین مانند مفاهیم "eudaimonic" بهزیستی پیشنهاد شده است ، که در واقع ادعا می کنند "فقطاحساس خوب به اندازه کافی خوب برای زندگی خوب نیست. "پاورقی 7

با این حال ، همانطور که گرانت دانکن اظهار داشت ، "حتی اگر فرض کنیم که خوشبختی هدف شخصی نهایی است ، خوشبختی به طور خودکار به هدف نهایی سیاسی تبدیل نمی شود" (دانکن 2010: 12). بنابراین به نظر می رسد کاملاً بحث برانگیز است ، خواه شادی یا بهزیستی ذهنی شهروندان فردی و حداکثر حداکثر احتمالی آن باید توسط دولت ها مورد توجه قرار گیرد و یک هدف سیاسی تلقی شود. دیدگاههای ساده ، مبنی بر اینکه "سیاست عمومی باید در مورد تقویت خوشبختی یا رفاه مردم باشد ، اکنون و در آینده" (NG and HO 2006: 1) توسط دانشمندان دیگر مانند دانکن رد می شود ، که نشان می دهد ، "این حداکثر شادی ، مانندیک هدف اجتماعی ، تعهد دولت نیست. »(دانکن 2010: 17). پاورقی 8 کسانی که طرفدار پیگیری شادی از طریق سیاست های عمومی نیستند ، معمولاً بر ماهیت خصوصی رضایت از زندگی یا خوشبختی تأکید می کنند ، یا حتی نگرانی های خود را در مورد پیشرفت به سمت "دولت پرستار بچه" با حضور در احساسات و حالات روانی شهروندان ابراز می کنند. بنابراین با هدف "مدیریت احساسات" به جای تمرکز در موضوعات عمومی ، علیه یک چرخش درمانی هشدار می دهد (Furedi 2003). پاورقی 9

بحث و جدال در مورد خوشبختی به عنوان یک هدف سیاسی که توسط دولت ها و همچنین نقش شاخص های ذهنی در روند سیاست گذاری به دست می آید ، از نزدیک با سؤال بسیار قدیمی تر که چه کسی می داند بهترین چیز برای مردم است ، ارتباط نزدیکی دارد. کاملاً صریح رویکرد پدری سنتی ، با این ادعا که - در یک روند شکل گیری سیاست دموکراتیک - نخبگان سیاسی و سیاست گذاران عموماً از آنچه برای مردم خوب است آگاه هستند و بنابراین قرار است بتوانند تصمیمات درست را بگیرند ، با خوشبختی به چالش کشیده شده است. محققان ، با فرض اینکه "اقدامات درست ... آنهایی هستند که شادی را به حداکثر می رسانند" (دانکن 2005: 23) و ادعای "قاضی نهایی خوشبختی باید" هر کس در پوست یک شخص زندگی کند "باشد (لیبیومیرسکی و لپپر 1999: 151). با این حال ، به نظر می رسد چنین "رویکرد مردمی" از سیاست ، محدودیت های خود را نیز به عنوان کمپبل و همکاران دارد.(1976: 501) در اوایل دهه 1970 متوجه شد: "... خواسته های فوری افراد درگیر در یک موقعیت از تنها ملاحظاتی که یک روند شکل گیری سیاست واقعاً روشنفکر باید در نظر بگیرد ، دور است. خود بازیگران به طور معمول دارای مواردی مانند اطلاعات کامل و یا در مورد محدودیت های وضعیتی که در آن فعالیت می کنند یا برای آن موضوع ، امکانات آن را وقف نمی کنند. "در برابر این پیشینه ، سیاست گذاران ، که به طور معمول از اطلاعات کامل به دور از اطلاعات کامل نیستند ، به خوبی توصیه می شود که درک و ارزیابی ذهنی شهروندان را به عنوان یکی از چندین عنصر اطلاعاتی در نظر بگیرند ، اما فقط به این نوع اطلاعات اعتماد نکنند. بشر

در زمینه ملاحظات ما در مورد مزایا و محدودیت های احتمالی استفاده از شاخص های ذهنی برای سیاست گذاری ، مهمترین مسئله بحث برانگیز شاید این سؤال باشد ، آیا دولت ها در صورت تمایل قادر به بهبود خوشبختی یا بهزیستی ذهنی هستند. به نظر می رسد اکثر محققان خوشبختی پاسخی تأیید آمیز به این سؤال می دهند ، از جمله آنها دانشمندان برجسته مانند عید پاکلین ، لاارد و ونهاوون ، که بدیهی است معتقدند که سیاست های عمومی مناسب می تواند سطح متوسط بهزیستی ذهنی را در یک جامعه افزایش دهد. به این حساب ، به نظر می رسد اکثر محققان خوشبختی نشان می دهند که شواهد تجربی موجود از تحقیقات خود اجازه می دهد تا "انواع شرایط اقتصادی-اجتماعی و سیاست های عمومی را کشف کنند که ممکن است به حداکثر رساندن" رفاه یا خوشبختی واقعی "باشد (دانکن 2005: 19). با این حال ، افراد دیگری نیز وجود دارند که عمدتا احتمال افزایش سطح شادی را از طریق سیاست های عمومی انکار می کنند: "خوشبختی نمی تواند مانند وعده های غذایی شاد تولید و استاندارد شود. توسط سیاستگذاران خیرخواهانه نمی توان آن را به ما اعطا کرد. چرا؟زیرا خوشبختی واقعی از طریق تعامل فرد با چالش هایی که توسط زندگی به وجود آمده تجربه می شود. خوشبختی تولید انبوه از نظر تناقض است. »(Furedi 2006). اما حتی اگر ما دیدگاه های اساسی مانند این را کنار بگذاریم ، اگرچه مطمئناً ارزش در نظر گرفتن آن را داریم ، تحقیقات خوشبختی خود به احتیاط های اصلی اشاره می کند ، که تا حدودی این دیدگاه را مورد بحث قرار می دهد که میانگین سطح شادی می تواند به طور قابل توجهی و پایدار توسط سیاست گذاران افزایش یابد. دو مورد از این موانع مهم در مقاله ای توسط Diener و Lucas (1999: 227) بیش از یک دهه پیش خلاصه شده است: "تأثیر ژنتیک و شخصیت نشان می دهد محدودیتی در میزان افزایش سیاست SWB" و "تغییر می کند"در محیط ، گرچه برای بهزیستی کوتاه مدت مهم است ، اما از طریق فرآیندهای سازگاری با گذشت زمان ، شادی را از دست می دهد و تأثیرات کمی بر SWB بلند مدت دارد. "

تأثیر قوی عوامل ژنتیکی و شخصیتی کم و بیش ثابت هنوز در مطالعات تجربی متعدد با هدف شناسایی تعیین کننده های بهزیستی ذهنی فردی کشف نشده است. این مطالعات همچنین به طور مداوم نشان می دهد که تنها بخش های محدود از واریانس کل در نمرات رضایت از زندگی و شادی-معمولاً در بهترین حالت بیش از 30 ٪-توسط متغیرها توضیح داده می شود ، که در واقع در دسترس اقدامات سیاسی مانند بازار کار استسیاست ها یا برنامه های آموزشی و بهداشتی (به عنوان مثال نول و ویک 2010). پاورقی 10 < SPAN> تأثیر شدید عوامل ژنتیکی و شخصیتی کم و بیش ثابت هنوز در مطالعات تجربی متعدد با هدف شناسایی تعیین کننده های بهزیستی ذهنی فردی کشف نشده است. این مطالعات همچنین به طور مداوم نشان می دهد که تنها بخش های محدود از واریانس کل در نمرات رضایت از زندگی و شادی-معمولاً در بهترین حالت بیش از 30 ٪-توسط متغیرها توضیح داده می شود ، که در واقع در دسترس اقدامات سیاسی مانند بازار کار استسیاست ها یا برنامه های آموزشی و بهداشتی (به عنوان مثال نول و ویک 2010). پاورقی 10 تأثیر قوی عوامل ژنتیکی و شخصیتی کم و بیش ثابت هنوز در مطالعات تجربی متعدد با هدف شناسایی عوامل تعیین کننده بهزیستی ذهنی فردی کشف شده است. این مطالعات همچنین به طور مداوم نشان می دهد که تنها بخش های محدود از واریانس کل در نمرات رضایت از زندگی و شادی-معمولاً در بهترین حالت بیش از 30 ٪-توسط متغیرها توضیح داده می شود ، که در واقع در دسترس اقدامات سیاسی مانند بازار کار استسیاست ها یا برنامه های آموزشی و بهداشتی (به عنوان مثال نول و ویک 2010). پاورقی 10

مسئله سازگاری-به سمت بالا و رو به پایین-باعث می شود جدی ترین مشکلی که سیاست گذاران با آن روبرو هستند که به دنبال افزایش سطح بهزیستی ذهنی در جمعیت هستند ، باشد. پاورقی 11 به همین دلیل است به عنوان مثالبه اصطلاح "نظریه نقطه تنظیم" ، که مکانیسم های سازگاری روانشناختی ، اگر نه کامل نباشد ، سطح شادی های فردی را به دست می آورد-پس از انحراف موقت-هر زمان که به "مجموعه شخصی" خود برگردد ، توسط دانشمندان مانند پاورقی عید پاکلین 12 مورد اعتراض قرار گرفته است:"اگر هدف از سیاست های عمومی بهبود بهزیستی ذهنی باشد ، این نظریه منجر به دیدگاه نیهیلیستی از سیاست های اقتصادی و اجتماعی می شود. نظریه SetPoint حاکی از آن است که هرگونه اقدامات برای بهبود شرایط اقتصادی یا اجتماعی می تواند تنها تأثیر گذرا بر بهزیستی داشته باشد ، زیرا هر فرد به موقع به زمان سعادت خود بازگردد. »(عید پاکلین 2003: 2). در حقیقت ، توضیحات مربوط به این مشاهدات مبنی بر افزایش درآمد و ثروت با افزایش مربوط به بهزیستی ذهنی ، که در بسیاری از کشورها ساخته شده است و به عنوان "پارادوکس عید پاک" شناخته می شود (عید پاکلین 1974) ، معمولاً همراه نیست. همچنین به فرآیندهای سازگاری ، که گاهی اوقات "سازگاری هیدونیک" گفته می شود ، مراجعه کنید. در مطالعات گسترده خود در مورد این موضوع ، عید پاکلین به این نتیجه می رسد که فرآیندهای سازگاری هیدونیک به ویژه در مورد سطح زندگی مادی مردم ، اما در سایر حوزه های زندگی مانند زندگی خانوادگی و سلامت بسیار کمتر است (عید پاکلین 2003: 25). بر این اساس ، او به مردم توصیه می کند که استفاده از وقت خود را به نفع زندگی و سلامتی خانوادگی به منظور افزایش خوشبختی فردی خود انجام دهند. با این حال ، اگر ما به پارادوکس عید پاک از زاویه دیگری نگاه کنیم ، مشاهده سطوح کم و بیش بهزیستی بهزیستی ذهنی در دوره های طولانی تر نه تنها به تأثیر طولانی مدت از دست رفته درآمد و ثروت اشاره دارد ، بلکه در مورد شک و تردیدها نیز ایجاد می کند. تأثیر انواع سیاست های اعمال شده در دوره های زمانی مربوطه ، که در بسیاری موارد منجر به پیشرفت عمده شرایط زندگی در شرایط عینی ، مانند کاهش ساعات کار ، آموزش بهتر ، امید به زندگی طولانی تر ، معمولاً به عنوان پیشرفت اجتماعی در نظر گرفته شده است (نول2014b). پاورقی 13 به دنبال این مشاهدات ، به نظر می رسد که "مشکل افزایش انتظارات" ممکن است به همان اندازه که برای رشد اقتصادی انجام می شود ، برای سیاست های عمومی اعمال شود. به عبارت دیگر،

اگر دولت ها برای بهبود شرایط اجتماعی و خدمات عمومی اقدامات موثری انجام دهند ، این استاندارد جدید به یک هنجار تبدیل می شود و بررسی های شادی ممکن است تغییر پایدار کمی را نشان دهد. »(دانکن 2005: 28). پاورقی 14

همانطور که دیدیم ، در اوایل تحقیقات شاخص های اجتماعی ، حتی طرفداران شاخص های ذهنی معمولاً به این نتیجه می رسند که این اقدامات قرار بود واردات هرچند نقش محدودی در روند سیاست گذاری داشته باشند. به عنوان مثال ، آبرامز متوجه شد که "ادعاهای مربوط به ابزار شاخص های ادراکی در این استدلال قرار ندارد که به خودی خود می توانند راهنمایی های سیاست و اقدامات ارزیابی سیاست را ارائه دهند ، بلکه این یک بخش ضروری است ، در رابطه با شاخص های عینی ، در هر صورتروند کافی تصمیم گیری اجتماعی "(آبرامز 1976: 9). به همین ترتیب ، کمپبل و همکاران.(1976: 503) استدلال كرد كه "اطلاعات مستقیم در مورد رضایت بازیگر صرفاً یك ماده در میان بسیاری است كه در توسعه سیاست های روشنفکر قرار می گیرند" و حتی با بدبین تر نتیجه گرفتند كه "محدودیت های استفاده از سیاست بیشمار و اساسی است" (ص. 504)

امروز ما سرانجام طیف گسترده تری از عقاید را از حمایت شدید تا امتناع رادیکال مشاهده می کنیم ، اما دیدگاه ها و پیشنهادات متوسط در مورد چگونگی استفاده از شاخص های ذهنی برای اهداف سیاست گذاری ظاهراً هنوز هم به عنوان Diener و همکاران غالب است. اخیراً مشاهده شده است: "برخی استدلال می كنند كه اقدامات مربوط به رضایت از زندگی باید در قلب سیاست باشد ، اما بیشتر طرفداران این مقیاس استدلال می كنند كه آنها می توانند شاخص های دیگری مانند موارد اقتصادی را تکمیل و تکمیل كنند ، اما آنها را جایگزین نمی كنند."2013: 521). در ارزیابی خود Diener و همکاران. پیشنهاد کنید که "اقدامات مربوط به رضایت از زندگی محدودیت های روشنی دارد و فقط یک نوع اطلاعات را برای سیاست گذاران فراهم می کند" (Diener et al. 2013: 521f).

5 مقاله در این شماره ویژه با یک نگاه

مقالاتی که در این شماره ویژه مونتاژ شده است ، به برخی از موضوعات ، که در حال حاضر موضوع بحث گسترده ای هستند ، می پردازد ، که به طور خلاصه در این مقدمه ترسیم شده است. ده مقاله در مورد مزایای احتمالی شاخص های ذهنی و همچنین محدودیت های آنها برای اهداف سیاست گذاری به روش های مختلف و از زوایای مختلف بحث و ارزیابی می کنند. در بخش اول ، سه مورد از ده مقاله در مورد "جوانب مثبت" و "منفی" شاخص های ذهنی بهزیستی در سطح مفهومی و اساسی تر بحث می کنند. در حالی که دو مورد از این مقاله ها به نفع استفاده از شاخص های ذهنی توسط سیاست گذاران استدلال می کنند ، سوم یک دیدگاه مهم را ارائه می دهد. در مقاله خود ، ژان دهلی و کریستین کرول در مورد شش روش مختلف در مورد چگونگی استفاده از شاخص های بهزیستی ذهنی برای آگاهی از روند سیاست گذاری بحث می کنند. آنها همچنین بهترین نمونه های عملی در مورد استفاده از سیاست نهایی را ارائه می دهند و آنها را در متن قرار می دهند. چارلز سیفورد تعدادی از کارکردها را به عنوان بخشی از روند سیاست گذاری معرفی می کند و استدلال می کند که این کارکردها به جای شاخص های اجتماعی عینی بهتر توسط ذهنی انجام می شوند. برخلاف این دو مقاله ، Jussi Simpura نقش "مدافع شیطان" را بر عهده می گیرد و دیدگاه انتقادی از شاخص های ذهنی و استفاده از آنها در سیاست گذاری را ارائه می دهد ، که ریشه در اسکاندیناوی ، مفهوم مبتنی بر منابع رفاه و بهزیستی دارد ،در نظر گرفتن بهزیستی ذهنی در درجه اول به عنوان یک خصوصی و نه یک نگرانی عمومی.

سه مقاله زیر در استفاده از سیاست های بالقوه و واقعی از شاخص های اجتماعی ذهنی در سه کشور مختلف اروپایی متمرکز شده است: هلند ، انگلستان و ایتالیا. مقاله Jeroen Boelhouwer و Cretien van Campen در مورد "هدایت به سمت خوشبختی در هلند" به بررسی ابتکارات هلندی می پردازد که برای ارتقاء شادی در زمینه هایی مانند سیاست های شهرداری ، مراقبت های بهداشتی ، کار و آموزش طراحی شده است و به دنبال کشف این است که چه میزان دولت هلندی به عنوان اقدامات انجام می دهد."ماشین خوشبختی" و/یا بدبختی. استفان هیکس ، لوسی تینکلر و پل آلین در حال ارائه رویکرد آمار ملی برای اندازه گیری بهزیستی ملی در انگلستان هستند. آنها استدلال می کنند که اقدامات بهزیستی ذهنی نقش بالقوه ای در روند سیاست در کنار شاخص های عینی دارد و در مورد چگونگی استفاده از شاخص های ذهنی در سیاست گذاری در انگلستان بحث می کنند. کارلا کولیچلی در یک حوزه سیاست خاص تر تمرکز دارد و به دنبال بررسی پتانسیل شاخص های ذهنی در ارزیابی خدمات درمانی و همچنین تأثیر اجتماعی اقدامات اداری و خدمات عمومی به طور کلی است.

مقاله رومینا بورینی ، مارگریتا کولا ، کنل اسمیت ، رابرت مانچین و فمکه د کولنار به این سؤال اساسی می پردازند که آیا دولت ها با تجزیه و تحلیل تأثیر بازار کار و سیاست های بهداشتی بر روی ذهنی می توانند حس رفاه مردم را تقویت کنند-بودن. نویسندگان یافته های تجربی را نشان می دهند که نشان می دهد اقدامات خاص سیاست بر رضایت از زندگی به روشی مثبت تأثیر می گذارد ، در حالی که برخی دیگر منجر به کاهش می شوند. در مقاله زیر ، Orsolya Lelkes این سؤال را مطرح می کند ، که آیا سیاست های عمومی باید بهتر از آنکه هدف به حداکثر رساندن خوشبختی باشد ، بر به حداقل رساندن نارضایتی متمرکز شود. یافته های حاصل از تجزیه و تحلیل داده های اروپایی نشان می دهد که دلایل مختلف "سعادت" و "بدبختی" را فرض می کند. بنابراین ، به دنبال پیشنهادات وی ، به نظر می رسد که سیاست گذاران به خوبی توصیه می شوند که در مورد اقدامات سیاست ، که احتمالاً برای جلوگیری از نارضایتی مناسب هستند ، اولویت را ارائه دهند.

مقاله اریک کرتاز و کریستین سوتر در صدد است تا بررسی کند که آیا شاخص های ذهنی و چه درجه ای در واقع تحت تأثیر فرآیندهای سازگاری رو به پایین قرار دارند ، که ممکن است قابلیت استفاده سیاست آنها را به میزان قابل توجهی محدود کند. تجزیه و تحلیل طولی ، که از داده های پانل خانگی استفاده می کند ، به طرز چشمگیری نشان می دهد که تعصب ناشی از فرآیندهای سازگاری در اقدامات مختلف مورد استفاده به عنوان شاخص ها بسیار متفاوت است.

مقاله آخر در این شماره ویژه تا حدودی با سایرین متفاوت است. Marleen de Smedt به مسئله چگونگی اتخاذ شاخص های ذهنی در سیستم آماری اروپایی اخیراً با هدف اندازه گیری بهزیستی و کیفیت زندگی به طور جامع تر به عنوان یک وظیفه آمار رسمی ، و در نتیجه ایجاد یک پایگاه داده جدید مهم برای سیاست پرداخته است. اهداف و همچنین تحقیقات دانشگاهی.

سیگنال های تجاری...
ما را در سایت سیگنال های تجاری دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : عبدالله بوتیمار بازدید : <-PostHit-> تاريخ : پنجشنبه 26 مرداد 1402 ساعت: 13:25