هشت موردی که من از صفر به یک پیتر تیل آموختم

ساخت وبلاگ

پیتر تیل یک کارآفرین و سرمایه گذار است. او پی پال و پالانتیر را تأسیس کرد. او همچنین اولین سرمایه گذاری خارجی را در فیس بوک انجام داد و یک سرمایه گذار اولیه در شرکت هایی مانند SpaceX و LinkedIn بود. و اکنون او کتابی نوشت ، صفر به یک: یادداشت هایی در مورد استارتاپ ها ، یا چگونگی ساخت آینده ، با هدف کمک به ما در "دیدن فراتر از آهنگ های گذاشته شده" به "آینده گسترده تری که وجود دارد".

صفر به یک تمرین در تفکر است - در مورد سؤال و تجدید نظر خرد برای ایجاد آینده. و فکر کردن در مورد فکر کردن همان چیزی است که ما در مورد آن هستیم.

در اینجا هشت درس آورده ام که از کتاب دور شدم.

1. هر لحظه یک بار اتفاق می افتد

مانند هراکلیتوس ، که گفت که شما فقط می توانید یک بار وارد همان رودخانه شوید ، تیل معتقد است که هر لحظه در تجارت فقط یک بار اتفاق می افتد.

بیل گیتس بعدی سیستم عامل ایجاد نمی کند. صفحه بعدی لری یا سرگئی برین موتور جستجو نمی کنند. و مارک زاکربرگ بعدی شبکه اجتماعی ایجاد نمی کند. اگر در حال کپی کردن این بچه ها هستید ، از آنها یاد نمی گیرید.

البته ، کپی کردن یک مدل ساده تر از ساخت چیز جدید است. انجام کاری که ما از قبل می دانیم چگونه انجام دهیم ، جهان را از 1 به N می برد و چیزهای بیشتری را آشنا می کند. اما هر بار که چیز جدیدی ایجاد می کنیم ، از 0 به 1 می رویم. عمل خلقت مفرد است ، همانطور که لحظه خلقت است ، و نتیجه آن چیزی تازه و عجیب است.

2. هیچ فرمولی وجود ندارد

پارادوکس آموزش کارآفرینی این است که چنین فرمولی (برای نوآوری) نمی تواند وجود داشته باشد. از آنجا که هر نوآوری جدید و منحصر به فرد است ، هیچ مرجعی نمی تواند به طور مشخص چگونه نوآورانه تر باشد. در واقع ، تنها قدرتمندترین الگویی که من متوجه شده ام این است که افراد موفق در مکان های غیر منتظره ارزش پیدا می کنند و آنها این کار را با فکر کردن در مورد تجارت از اصول اول به جای فرمول انجام می دهند.

3. بهترین سوال مصاحبه

هر وقت با کسی برای کار مصاحبه می کنم ، دوست دارم این سؤال را بپرسم: "چه تعداد بسیار مهمی از افراد با شما موافق هستند؟"

این سوالی است که به راحتی به نظر می رسد زیرا ساده است. در واقع ، پاسخ دادن بسیار سخت است. از نظر فکری دشوار است زیرا دانش این که همه در مدرسه تدریس می شوند ، با تعریف مورد توافق است. و از نظر روانشناختی دشوار است زیرا هرکسی که سعی در پاسخگویی دارد باید چیزی را که می داند غیرقانونی باشد بگوید. تفکر درخشان نادر است ، اما شجاعت حتی در عرضه کوتاه تر از نبوغ است.

معمولاً پاسخ هایی مانند موارد زیر را می شنوم:

"سیستم آموزشی ما شکسته است و فوراً باید برطرف شود."

"آمریکا استثنایی است."

"هیچ خدایی وجود ندارد."

اینها پاسخهای بدی هستند. اظهارات اول و دوم ممکن است درست باشد ، اما بسیاری از افراد قبلاً با آنها موافق هستند. بیانیه سوم به سادگی در یک بحث آشنا یک طرف را می گیرد. یک پاسخ خوب شکل زیر را می گیرد: "بیشتر مردم به X اعتقاد دارند ، اما حقیقت برعکس x است."

این چه ارتباطی با آینده دارد؟

به معنای کمترین معنایی ، آینده به سادگی مجموعه ای از تمام لحظاتی است که هنوز در نظر گرفته نشده است. اما آنچه آینده را متمایز و مهم می کند این نیست که هنوز اتفاق نیفتاده است ، بلکه زمانی خواهد بود که جهان از امروز متفاوت به نظر می رسد.... بیشتر پاسخ به سؤالات متضاد روشهای مختلفی برای دیدن حال است. پاسخ های خوب به همان اندازه نزدیک است که می توانیم به آینده نگاه کنیم.

4- مهمترین قدرت یک شرکت

به درستی تعریف شده ، یک استارتاپ بزرگترین گروه از افرادی است که می توانید برنامه ای را برای ساختن آینده ای متفاوت متقاعد کنید. مهمترین قدرت یک شرکت جدید تفکر جدید است: حتی مهمتر از کمبود بودن ، اندازه کوچک فضای لازم را برای فکر کردن فراهم می کند.

"جنون در افراد نادر است - اما در گروه ها ، احزاب ، ملل و سنین این قانون است."

- نیچه

5. سوال متناقض

این سؤال "افراد بسیار مهمی با شما با شما موافق هستند؟"در ابتدا پاسخ دادن سخت است. بهتر است با این کار شروع کنیم ، "همه با چه چیزی موافق هستند؟"

اگر می توانید یک اعتقاد عامه پسند را شناسایی کنید ، می توانید آنچه را که در پشت آن پنهان شده است پیدا کنید: حقیقت متضاد.

[…]

باورهای متعارف فقط در گذشته نگر و خودسرانه به نظر می رسند. هر وقت یک نفر فروپاشید ، ما اعتقاد قدیمی را حباب می نامیم ، اما تحریفات ناشی از حباب ها هنگام پاپ از بین نمی روند. حباب اینترنتی دهه 90 پوند بزرگترین در دو دهه گذشته بود و درسهایی که پس از آن آموخته شده است تقریباً همه فکر کردن در مورد فناوری را تعریف و تحریف می کند. اولین قدم برای تفکر واضح این است که آنچه را که فکر می کنیم درباره گذشته می دانیم ، زیر سوال ببریم.

در اینجا مثالی آورده شده است که Thiel برای کمک به روشنایی این ایده ارائه می دهد.

کارآفرینانی که با سیلیکون ولی گیر کرده اند ، چهار درس بزرگ را از تصادف Dot-Com که هنوز هم به تفکر تجاری می پردازند ، آموختند:

1. پیشرفت های افزایشی را انجام دهید - "دیدگاه های بزرگ حباب را باد کردند ، بنابراین نباید آنها را افراط کرد. هرکسی که ادعا می کند قادر به انجام کار عالی است ، مشکوک است و هرکسی که می خواهد جهان را تغییر دهد باید فروتن تر باشد. مراحل کوچک و افزایشی تنها مسیر امن به جلو است. "

2. لاغر و انعطاف پذیر باشید - "همه شرکت ها باید لاغر باشند ، که کد برای برنامه ریزی نشده است. شما نباید بدانید که تجارت شما چه خواهد کرد. برنامه ریزی متکبر و انعطاف پذیر است. درعوض شما باید کارها را امتحان کنید ، تکرار کنید و با کارآفرینی به عنوان آزمایش آگنوستیک رفتار کنید. "

3. در این رقابت ها پیشرفت کنید - "سعی نکنید بازار جدیدی را به صورت زودرس ایجاد کنید. تنها راه برای دانستن اینکه شما یک تجارت واقعی دارید ، شروع به کار با یک مشتری موجود است ، بنابراین باید شرکت خود را با بهبود محصولات قابل تشخیص که قبلاً توسط رقبای موفق ارائه شده است ، بسازید. "

4- روی محصول متمرکز شوید ، نه فروش - "اگر محصول شما به فروش آن نیاز دارد یا فروشندگان آن را بفروشند ، به اندازه کافی خوب نیست: فناوری در درجه اول مربوط به توسعه محصول است ، نه توزیع. تبلیغات دوران حباب بدیهی است که بی فایده بود ، بنابراین تنها رشد پایدار رشد ویروسی است. "

این درس ها در دنیای استارتاپ تبدیل به جزم شده اند. فرض بر این است که کسانی که آنها را نادیده می گیرند ، از عذاب توجیه شده ای که از فناوری در تصادف بزرگ سال 2000 بازدید می شود ، دعوت می کنند. اما با این وجود اصول مخالف احتمالاً صحیح تر هستند.

1. بهتر است از جسارت نسبت به چیزهای بی اهمیت خطرناک باشد. 2. یک برنامه بد بهتر از هیچ برنامه ای است. 3. بازارهای رقابتی سود را نابود می کنند. 4- فروش دقیقاً به اندازه محصول اهمیت دارد. "

برای ساختن آینده ، باید دگمهایی را که دیدگاه ما از گذشته را شکل می دهد ، به چالش بکشیم. این بدان معنا نیست که برعکس آنچه که معتقد است لزوماً صحیح است ، این بدان معنی است که شما باید دوباره فکر کنید که چیست و درست نیست و تعیین می کند که چگونه این مسئله چگونه جهان را امروز می بینیم. همانطور که تیل می گوید ، "متضاد ترین چیز از همه مخالفت با جمعیت نیست بلکه فکر کردن برای خودتان است.

6. پیشرفت از انحصار ناشی می شود ، نه رقابت

مشکل یک تجارت رقابتی فراتر از عدم سود است. تصور کنید که یکی از آن رستوران ها را در Mountain View اداره می کنید. شما با ده ها نفر از رقبای خود تفاوت چندانی ندارید ، بنابراین برای زنده ماندن باید سخت بجنگید. اگر غذای مقرون به صرفه با حاشیه کم ارائه می دهید ، احتمالاً می توانید فقط حداقل دستمزد کارمندان را پرداخت کنید. و شما باید هر کارآیی را از بین ببرید: به همین دلیل است که رستوران های کوچک مادربزرگ را برای کار در ثبت نام قرار می دهند و باعث می شوند بچه ها ظروف را در پشت بشویید.

انحصار مانند گوگل متفاوت است. از آنجا که نیازی به نگرانی در مورد رقابت با هر کسی نیست ، دارای عرض جغرافیایی گسترده تری برای مراقبت از کارگران ، محصولات و تأثیر آن بر دنیای گسترده تر است. شعار Google - "شر نیست" - بخشی از یک مارک تجاری است ، اما همچنین مشخصه نوعی تجارت است که به اندازه کافی موفق است که اخلاق را جدی بگیرد بدون اینکه به خطر بیفتد. در تجارت ، پول یا چیز مهمی است یا همه چیز است. انحصاریست ها می توانند در مورد چیزهایی غیر از کسب درآمد فکر کنند. غیر روحانیون نمی توانند. در رقابت کامل ، یک تجارت آنقدر روی حاشیه های امروز متمرکز شده است که احتمالاً نمی تواند برای آینده ای طولانی مدت برنامه ریزی کند. فقط یک چیز می تواند به یک تجارت اجازه دهد تا از مبارزات بی رحمانه روزانه برای بقا فراتر رود: سود انحصاری.

بنابراین یک انحصار برای همه در داخل خوب است ، اما در مورد همه در خارج چیست؟آیا سود بیش از حد با هزینه بقیه جامعه حاصل می شود؟در واقع ، بله: سود از کیف پول مشتریان بیرون می آید و انحصارها مستحق شهرت بد آنها هستند - اما فقط در دنیایی که هیچ چیز تغییر نمی کند.

در دنیای استاتیک ، یک انحصار فقط یک جمع کننده اجاره است. اگر بازار چیزی را گوشه می دهید ، می توانید قیمت را بالا ببرید. دیگران چاره ای جز خرید از شما ندارند. به بازی معروف تخته فکر کنید: اعمال از بازیکن به بازیکن دیگر تغییر می کند ، اما هیئت مدیره هرگز تغییر نمی کند. با اختراع نوع بهتری از توسعه املاک و مستغلات ، هیچ راهی برای پیروزی وجود ندارد. مقادیر نسبی خواص برای همه زمان ها ثابت است ، بنابراین تنها کاری که می توانید انجام دهید این است که سعی کنید آنها را خریداری کنید.

اما دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم پویا است: ما می توانیم چیزهای جدید و بهتری را اختراع کنیم. انحصاریان خلاق با اضافه کردن دسته های کاملاً جدید از فراوانی به جهان ، به مشتریان گزینه های بیشتری می دهند. انحصارهای خلاق فقط برای بقیه جامعه خوب نیستند. آنها موتورهای قدرتمندی برای بهتر شدن آن هستند.

7. رقابت باعث می شود که گذشته را کپی کنیم

مارکس و شکسپیر دو مدل را ارائه می دهند که می توانیم از آنها برای درک تقریباً هر نوع درگیری استفاده کنیم.

به گفته مارکس ، مردم می جنگند زیرا متفاوت هستند. پرولتاریا با بورژوازی مبارزه می کند زیرا آنها ایده ها و اهداف کاملاً متفاوتی دارند (برای مارکس ، با شرایط بسیار متفاوت و متفاوت خود). هرچه تفاوت بیشتر باشد ، درگیری بیشتر می شود.

در مقابل ، از نظر شکسپیر ، همه مبارزان کم و بیش به نظر می رسند. به هیچ وجه مشخص نیست که چرا آنها باید جنگ کنند زیرا آنها هیچ چیز برای مبارزه با آن ندارند. افتتاح رومئو و ژولیت را در نظر بگیرید: "دو خانوار ، هر دو از نظر عزت."این دو خانه یکسان هستند ، اما از یکدیگر متنفر هستند. آنها حتی بیشتر شبیه به تشدید Feud می شوند. سرانجام ، آنها چشم پوشی می کنند که چرا در وهله اول شروع به جنگ کردند. "

حداقل در دنیای تجارت ، شکسپیر راهنمای برتر را اثبات می کند. در داخل یک شرکت ، مردم برای پیشرفت شغلی با رقبای خود وسواس می کنند. سپس خود بنگاه ها با رقبای خود در بازار وسواس می کنند. در میان تمام درام های انسانی ، مردم از آنچه مهم است چشم پوشی می کنند و به جای آن روی رقبای خود تمرکز می کنند.

[…]

رقابت باعث می شود که ما بیش از حد بر فرصت های قدیمی تأکید کنیم و به طور برده ای از آنچه در گذشته کار کرده است کپی کنیم.

8. آخرین بار می تواند اول باشد

احتمالاً در مورد "اولین مزیت حرکت" شنیده اید: اگر اولین شرکت کننده در یک بازار هستید ، می توانید سهم قابل توجهی در بازار را ضبط کنید در حالی که رقبا برای شروع کار تلاش می کنند. این می تواند کار کند ، اما حرکت اول یک تاکتیک است ، نه یک هدف. آنچه واقعاً مهم است ، ایجاد جریان نقدی در آینده است ، بنابراین اگر شخص دیگری همراه باشد و شما را از بین ببرد ، اولین حرکت شما به شما خوب نمی رسد. خیلی بهتر است که آخرین حرکت کننده باشید - یعنی آخرین پیشرفت بزرگ در یک بازار خاص و لذت بردن از سالها یا حتی ده ها سال سود انحصار.

استاد بزرگ شطرنج ، خوزه رائول کاپابلانکا ، آن را خوب بیان کرد: برای موفقیت ، "شما باید قبل از هر چیز دیگری بازی آخر را مطالعه کنید."

صفر به یک پر از بینش های ضد شهود است که به تفکر شما کمک می کند و امکان احتراق را دارد.

سیگنال های تجاری...
ما را در سایت سیگنال های تجاری دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : عبدالله بوتیمار بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 23 خرداد 1402 ساعت: 14:25